پژوهش گونه‌ای درباره مصحف فاطمه علیها السلام

مشخصات کتاب

سرشناسه : مهدوی‌راد، محمدعلی
عنوان و نام پدیدآور : پژوهش گونه‌ای درباره مصحف فاطمه علیها‌السلام/نویسنده محمدعلی مهدوی‌راد.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۸۴ ص ۱۹×۵/۱۹ س‌م.
شابک : ۵۰۰۰ ریال 978-964-540-077-2
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : قرآن -- جمع و گردآوری .
موضوع : مصحف فاطمه (س).
رده بندی کنگره : BP۷۲/۶/م۹پ۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۷۳۰۸۹
ص:1

اشاره

ص:6

درآمد

حکایت این وجیزه‌

ص:7
با عنوان «مصحف فاطمه علیها السلام» آشنا بودم و در ضمن نگارش «تدوین حدیث» به اجمال بدان پرداخته بودم.
به‌روزگاری توفیق الهی رفیق شد و این بنده برای انجام «عمره مفرده» به دیار دوست شدم، روزهای مدینه با بهره‌های معنوی و کشش‌ها و جذبه‌های روحانی با داغ و دریغ گذشت. آنگاه به مکه وارد شدیم حرم امن الهی؛ شب جمعه مقابل مستجار با مولی علی امیر مؤمنان هم نوا شدم تا دعای کمیل را در جمع اندکی از «دوستان صفا» و «همراهان وفا» زمزمه کنیم. سطور آغازین، چشم‌ها اشک آلود و سینه‌ها آکنده از غم بود که «آمر به معروف و ناهی از منکری» (: بخوان: آمر به منکر و ناهی از معروف) دستار سرخ و سفید بر سر، رسید: که برخیزید و ادامه ندهید، بگو مگو با او را روا ندانستیم، مکانی دیگر جستیم
ص: 8
خلوت‌تر، تا شاید بدور از چشم آن حضرتِ گزمه و همگنانش زمزمه‌ها را ادامه دهیم؛ سوگمندانه باز از راه رسید و این بار گفتگو فراز آمد و کار به مشاجره کشید، کسی دیگر گویا از هم اینان امّا معتدل‌تر و شاید بهره‌مند از خِرد و ... آمد و با میانجیگری او کار پایان گرفت.
امّا گفتگوی من با او ادامه یافت- النهایه این بار در فضایی برادرانه و با سلامت و حرمت و احترام ... سخن به‌درازا کشید تا بالأخره گفت: چرا و به چه دلیل می‌گویید به فاطمه » [وحی می‌شده است؟ گفتم چه اشکالی دارد؟! گفت اشکال دارد؟! گفتم: پرسیدم چه اشکالی دارد؟ و بدون اینکه منتظر جواب باشم گفتم: گویا شما معتقدید که ما معتقدیم به آن حضرت، وحی می‌شد: وحی تشریعی، گفت: آری، گفتم: دروغ است، هیچ شیعه‌ای بدین باور ندارد. شیعیان معتقدند به محضر آن بزرگوار «ملک» و یا «ملائکه» بار می‌یافتند و با او سخن می‌گفتند، از این روی آن‌حضرت را «محدّثه» می‌نامیم و این مشکلی ندارد. شما هم از اینگونه موارد دارید؟ گفت: نه! گفتم چرا شما عمر بن الخطاب را «محدّث» می‌دانید و حتی برخی دیگر صحابه را ... مستندات را گفتم، آرام گرفت و گفت اینها را بنویسید و بگویید. گفتم: ده‌ها بَلْ صدها بار عالمان ما گفته‌اند، نوشته‌اند امّا کو گوش شنوا؟ ... با تأکید گفت:
بنویسید و به همه برسانید و ..
ص: 9
از سفر «دیار دوست» که برگشتم، مطالعه در این موضوع را که آگاهی‌های اندکی از آن داشتم گستراندم، همه روایات مربوطه را گرد آوردم، و پژوهش‌های عالمان را هم نگریستم و مقالتی رقم زدم که در آیینه پژوهش شماره 57 چاپ شدو مورد استقبال قرار گرفت و عالمان بزرگی این ضعیف را به خاطر آن نواختند، آنچه اینک پیش روی شماست همان مقاله است با افزودنی‌ها و دگرگونی‌هایی ... که اینک با نیک‌اندیشی و همّت والای دوست دیرین و فرزانه‌ام حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج سیّدعلی قاضی‌عسکر جامه دیگر پوشیده و نشر می‌یابد. امیدوارم سودمند افتد و این بنده را مشمول عنایات فاطمه اطهر علیها السلام و فرزندان عزیز و بزرگوارش بگرداند.
واللَّه من وراء القصد
محمّدعلی مهدوی‌راد
20/ 8/ 86

مقدّمه‌

ص:11
در زندگانی و سیره فاطمه اطهر علیها السلام از مجموعه‌ای سخن می‌رود با عنوان «مصحف فاطمه». از این عنوان و چگونگی آن در روایات بسیاری در منابع شیعی سخن رفته است. گونه گونی روایات و گاه تهافت بَل تعارض ظاهری آنها باعث شده است که داوری‌ها در چگونگی آن یک داستان نباشد. محققان و عالمان اهل سنت نیز در این باره کما بیش سخن گفته‌اند و طبق معمول چون «حقیقت را» نیافته‌اند «ره افسانه زده‌اند» و «رطب و یابس» را به‌هم بافته «راهی بدیهی نبرده‌اند» اکنون سزامند چنان می‌بینم که ابتدا به کشش‌ها و کوشش‌هایی در این زمینه اشاره کنم و آنگاه بر پایه نقل‌ها و روایات و نقد و تحلیل سندی و محتوایی احادیث در حد امکان غبار از چهره موضوع بزدایم و در پایان برخی از داوری‌های عالمان را بیاورم تا به
ص: 12
عیار آنچه آمده است سنجیده و نقد شود و توفیق از خداوند است.
روایات مرتبط با این بحث از جمله در کهن‌ترین منابع حدیثی شیعه «بصائر الدرجات» (1) و «کافی» (2) آمده است. و در کافی بیشترین‌اند.
نقل‌ها را علّامه مجلسی رضوان‌اللَّه علیه در بحارالانوار آورده است. بر اساس شمارش برخی از فاضلان یادکرد علّامه مجلسی در بحارالانوار با حذف تکرارها به 22 مورد می‌رسد با توجه به این‌که برخی از موارد از جمله روایتی از «مناقب» ابن شهرآشوب در بحارالانوار نیامده است. که بر روی‌هم به 28 مورد می‌رسد بحارالأنوار، ج 26 باب ابواب علومهم علیهم السلام، بیشترین نقل‌های مرتبط با «مصحف فاطمه علیها السلام را در خود جای داده است. در مستدرکات «عوالم العلوم» نیز روایات یاد شده گزارش شده است، محققان «عوالم» متأسفانه گاه بین روایات مرتبط با مصحف فاطمه علیها السلام و روایات «صحیفه علی علیه السلام خلط کرده‌اند. (3) در روزگاران اخیر شاید اولّین کسی که به تفصیل به موضوع یاد شده پرداخته، علّامه عالیقدر سید محسن امین


1- بصائر الدرجات، باب 14، ح 2، 3، 5، 6، 8، 9، 15، ...
2- کافی، ج 1، ص 238 به بعد.
3- عوالم العلوم ... و مستدرکاتها، ج 2/ 833 به بعد.

ص: 13
عاملی باشد.
وی در اثر گرانقدر خود «اعیان الشیعه» بدین موضوع پرداخته و به تفصیل از چگونگی آن سخن به میان آورده و کوشیده است برخی از آن تهافت نمایی و تعارض نمایی‌هایِ روایات را حل کند.
(1) عالمان و محققان دیگری نیز به موضوع بحث پرداختند که در ضمن بحث از آنها یاد خواهد شد، اما از کسانی که به تفصیل از این موضوع یاد کرده و در جهت تنقیح آن قلم زده‌اند استاد علّامه سید جعفر مرتضی عاملی است که در «مأساة الزهراء» (2) بدین بحث پرداخته‌اند و پس از آن در «خلْفیات کتاب مأساة الزهراء» آن بحث را پی‌گرفته‌اند، در هر دو مورد وی به انگیزه نقد آراء برخی از عالمان و مفسران معاصر بدین نکته و موضوع پرداخته است.
و بالاخره باید یاد کنم از بحث بسیار خوب و با تتبع بسیار در روایات نقل‌ها و اسانید روایاتِ آقا سیدهاشم هاشمی در کتاب «حوار مع فضل اللَّه حول الزهراء علیها السلام که بحثی است سودمند و با تأکید به این نکته که متأسفانه وی چون ادب نفس و مالًا ادب بحث را پاس نداشته‌اند،


1- اعیان الشیعه، ج 1/ 314 چاپ سوم، بیروت مطبعة الانصاف، چاپ‌های پسین دارای کاستی است که بدان اشاره خواهیم کرد.
2- مأساة الزهراء، ج 1، ص 117- 106.

ص: 14
پژوهش ارجمندشان از دیده‌ها بازمانده است. ای‌کاش چنین نمی‌بود.
(1) پژوهش وی گسترده‌ترین پژوهش درباره مصحف فاطمه علیها السلام، که در ضمن بحث، هم به نقد اسانید پرداخته و هم کوشیده‌اند برخی از تعارض‌نمایی‌ها را حل کنند و در نهایت یادکردنی است کتاب بسیار خوب آقای اکرم برکات با عنوان «حقیقة مصحف فاطمه عند الشیعه» که ضمن پژوهش دقیق و گسترده در ابعاد بحث به مباحث جنبی و حاشیه‌ای بسیاری نیز پرداخته‌اند و بالأخره یاد کنم از آنچه بر این قلم رفته است با عنوان «پژوهشگونه‌ای درباره مصحف فاطمه علیها السلام» (2) و اکنون آنچه در این مقالت و با توجه به فسحت مقال و میدان و اقتضای مجال نگاشته خواهد آمد، با توجه به تمام بحث‌ها و پژوهش‌هایی‌است که سامان یافته است و نیز با درنگریستن به آنچه عالمان و محققان و پاسداران تفکر شیعی درباره آن قلم زده‌اند که گاه لغزشی و یا لغزش‌هایی بر خامه و یا خامه‌ها رفته است (باری! ان الجواد قد یکبووا انّ الصارم قد ینبو) و الکمال لله وحده.

مصحف فاطمه علیها السلام‌



1- حوار مع فضل‌اللَّه حول الزهراء علیها السلام، ص 219- 137.
2- آیینه پژوهش، شماره 75، سال 13 شماره 3، مرداد و شهریور 1381

ص:15
این عنوان در منابع و روایات بسیاری آمده است، که دست کم برخی از روایات آن دارای اسانید صحیح و استواری هستند، از این روی در اصل وجود آن هیچ‌گونه تردیدی روا نیست، و برخی تردیدها در اصل آن و یا تلقی اینکه صورت تفصیل یافته روایت و یا صحیفه دیگری است،
(1) چنانکه خواهیم دید پایه‌ای ندارد. اکنون و در آغاز بحث برخی از آن روایات را می‌آوریم:
«محمد بن یحیی، عن أحمد بن محمد، عن ابن محبوب، عن ابن‌رئاب، عن ابی‌عبیدة قال: سأل أباعبداللَّه علیه السلام بعض أصحابنا عن الجفر فقال هو جلد ثور مملوء علماً، قال له: فالجامعة؟ قال: تلک صحیفة طولها سبعون ذراعاً فی عرض الأدیم مثل


1- میراث مکتوب شیعه/ 42.

ص: 16
فخد الفالج، فیها کل ما یحتاج الناس الیه، ولیس من قضیة الا وهی فیها، حتی ارش الخدش. قال:
فمحصف فاطمة؟! قال فسکت طویلاً ثم قال: انّکم لتبحثون عما تریدون و عما لاتریدون ان فاطمة مکثت بعد رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله خمسة و سبعین یوماً وکانَ دخلها حزن شدید علی أبیها وکان جبرئیل علیه السلام یأتیها فیحسن عزائها علی أبیها، و یطیّب نفسها، ویخبرها عن أبیها ومکانه ویخبرها بما یکون بعدها فی ذریتها، وکان علی علیه السلام یکتب ذلک، فهذا مصحف فاطمه.»
(1)
«ابوعبیده گوید: یکی از شیعیان از حضرت صادق علیه السلام درباره «جفر» پرسید. امام علیه السلام فرمود: «جفر» پوست گاوی است پر از علم. گفت جامعه چیست؟ فرمود: طوماری است به درازای هفتاد ذراع و عرض یک پوست؛ مانند ران شتر فربه که تمام نیازمندی‌های مردم در آن است. همه قضایا حتی «جریمه خراش» در آن هست. گفت: مصحف فاطمه چیست؟ امام علیه السلام مدتی طولانی سکوت کرد، آن‌گاه فرمود:
شما از آنچه می‌خواهید و نمی‌خواهید، جستجو می‌کنید.
فاطمه علیها السلام پس از پیامبر صلی الله علیه و آله هفتادوپنج روز در دنیا بود و از فراق پدر اندوه بسیاری داشت. جبرئیل می‌آمد و او را در مرگ پدر تسلّی می‌داد و او را خوشدل می‌ساخت. از


1- الکافی الاصول ج 1، ص 59- 60.

ص: 17
احوال پدر و جایگاهش سخن می‌گفت و سرگذشت فرزندانش را پس از وی گزارش می‌کرد. و علی علیه السلام این‌ها را می‌نوشت، آن نوشته‌ها «مصحف فاطمه علیها السلام» است.»

نگاهی به سند حدیث‌

علامه مجلسی، حدیث بالا را با عنوان «صحیح» یاد کرده است. (1) نگاهی گذرا به سند آن نشانگر استواری این داوری درباره سند حدیث است.
1. محمد بن یحیی که لقبش «عطار» است، «ثقه» است. نجاشی از او با عنوان‌های «ثقه، عین، کثیرالحدیث» یاد کرده است. (2)
2. احمد بن محمد، که احمد بن محمد بن عیسی است، و از «ثقات». (3)
3. ابن‌محبوب، که یا «حسن بن محبوب» است و یا محمد بن علی بن محبوب و هردو از «ثقات» هستند. (4)
4. ابن‌رئاب؛ که علی بن رئاب است که شیخ طوسی درباره وی گفته است: «... هو ثقة، جلیل‌القدر». (5)
5. ابوعبیده، که زیاد بن عیسی، ابوعبیدة الحذّاء است. (6)


1- مرآت العقول، ج 3، ص 59.
2- رجال النجاشی، ص 353.
3- هدایة المحدثین، ص 175.
4- رجال الطوسی، ص 334؛ منتهی المقال، ج 2، ص 447.
5- الفهرست، ص 151.
6- رجال النجاشی، ج 1، ص 388، شبیری، ص 170.

ص: 18
بدین‌سان روشن است که این حدیث از جمله احادیث «صحاح» است و راویان آن یکسر از ثقات و چهره‌های والای راویانِ شیعی.
این روایت نشانگر این است که جبرئیل محتوا «مصحف» را پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله برای تسلی دلِ پاکِ فاطمه اطهر علیها السلام املا کرده و علی علیه السلام آن را نوشته است؛ و به‌اجمال اشاره شده است که «مصحف» از جمله مشتمل بوده است بر جریان‌هایی که در میان فرزندان آن حضرت و درباره آن‌ها رخ خواهد نمود. روایات هم‌مضمون با این حدیث با اندکی کاستی و یا افزونی، فراوان است و از این روی داوری‌ها درباره آن گونه‌گون. اکنون یکی دیگر از نقل‌ها را بیاوریم:
«عن‌الحسین بن أبی‌العلاء قال: سمعت اباعبداللَّه علیه السلام یقول ان عندی الجفر الأبیض، قال: قلت فایّ شی فیه؟ قال علیه السلام: زبورداود وتوراةموسی وانجیل عیسی وصحف ابراهیم والحلال والحرام ومصحف فاطمة ماأزعم أن‌فیه قرآناً. و فیه ما یحتاج الناس الینا ولا نحتاج الی احد حتی فیه الجلده ونصف الجلده وربع الجلده وأرش الخدش ....»
(1)
«حسین بن ابی‌العلاء گفت: شنیدم امام صادق علیه السلام


1- الکافی، ج 1، ص 240؛ بصائر الدرجات، ص 150.

ص: 19
فرمود: همانا «جفر سفید» نزد من است. گفتم در آن چیست؟ فرمود: زبور داود و تورات موسی و انجیل عیسی و صحف ابراهیم و حلال و حرام و مصحف فاطمه. بر این باور نیستم که در مصحف چیزی از قرآن باشد. در آن [جفر سفید] است آنچه مردم به ما نیازمندند- و ما به کسی نیازمند نیستیم- حتی مجازات یک تازیانه و نصف تازیانه و یک‌چهارم تازیانه و جریمه خراش.»
این روایت‌ها و همگنان آنها، پیش از هرچیز نشانگر عظمت، جلالت و بی‌بدیلی شخصیت حضرت زهرا است.
البته شخصیت والا، و جایگاه بلند «صدیقه طاهره» در آموزه‌های کتاب و سنت، بارهای بار گزارش شده است و نصوصِ نشانگر «مکانت بی‌بدیل» آن بزرگوار، فراوان‌تر و روشن‌تر از آن است که نیازی به یادآوری و تذکار داشته باشد. با این همه از سخن ارجمند امام خمینی رحمه الله درباره شخصیت حضرت زهرا علیها السلام که با روایات «مصحف» نیز مرتبط است، نمی‌توان گذشت:
«مسئله آمدن جبرئیل برای کسی، یک مسئله ساده نیست. خیال نشود که جبرئیل برای هرکسی می‌آید و امکان دارد بیاید. این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می‌خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است ... و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیا درجه اول بوده است، مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال این‌ها. بین همه‌کس نبوده است. بعد از این
ص: 20
هم بین کسی دیگر نشده است، حتی درباره ائمه هم من ندیده‌ام که وارد شده باشد.
این‌طور که جبرئیل به آن‌ها نازل شده باشد، فقط این است که برای حضرت زهرا علیها السلام است که من دیده‌ام که جبرئیل به‌طور مکرر در این هفتادوپنج روز وارد می‌شده و مسائل آتیه‌ای که بر ذریّه او می‌گذشته است این مسائل را می‌گفته است و حضرت امیر هم ثبت می‌کرده است ... در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کرده‌اند- با این که آن‌ها هم فضایل بزرگی است- این فضیلت را من بالاتر از همه می‌دانم که برای غیر انبیا علیه السلام، آن هم نه همه انبیا، برای طبقه بالای انبیا علیه السلام و بعضی از اولیایی که در رتبه آن‌ها هست، برای کسی دیگر حاصل نشده. و با این تعبیری که مراوده داشته است جبرئیل در این هفتادوچند روز، برای هیچ‌کس تاکنون واقع نشده و این از فضایلی است که از مختصات حضرت صدیقه علیها السلام است.»
(1)
کلام بلندامام رحمه الله افزون بر جریان «مصحف» و چگونگی آن اشارتی دارند به یکی دیگر از فضایل و مناقب فاطمه اطهر علیها السلام که چون پیوند تنگاتنگ با بحث ما دارد، در پایان بحث از مصحف بدان اشاره‌ای خواهیم کرد.

مصحف فاطمه و مباحث مرتبط با آن‌

اکنون سخن را درباره مصحف فاطمه علیها السلام آغاز می‌کنیم


1- صحیفه نور، ج 19، ص 278 و 289.

ص: 21
با یادآوری این نکته که درباره مصحف باید مسائل زیر روشن شود:
1. چگونگی و چیستی آن؛
2. املاکننده آن؛
3. نویسنده آن؛
4. سرنوشت آن؛
5. اندازه و حجم آن.

واژه «مصحف» در ادب عربی‌

قبل از هر چیز بر این نکته تأکید کنیم که عنوان «مصحف» هرگز نباید این پندار را به وجود بیاورد که این عنوان، عنوانی است همسوی با آنچه در آن روزگاران بوده است؛ مانند مصحف عبداللَّه بن مسعود، مصحف عایشه، مصحف ابی‌بن کعب و ... و مآلًا کسی بر پایه برخی نقل‌ها- که پس از این خواهیم آورد- درباره آن بر طبل اتهام کهنه و بی‌اساس علیه شیعه بکوبد، که شیعه با باور به «مصحف فاطمه» به تحریف قرآن باور داشته و چنین می‌پندارد که بخشی از قرآن از میان رفته است.
باری، بر این نکته تأکید می‌کنیم که نه به لحاظ لغت و نه اصطلاح عالمان و مفسران «مصحف» عَلَم برای «قرآن کریم» نبوده است. این واژه به «قرآن» نیز اطلاق می‌شده است؛ به ویژه در روزگارانی واپسین‌تر از صدر اسلام.
«مصحف» براساس گزارش لغویان، مجموعه‌ای از

ص: 22
نگاشته‌های قرار گرفته در میان دو «لتِ» جلد کتاب (: مابین الدفتین) را گویند. از کهن‌ترین فرهنگ لغوی بیاوریم:
وسمی المصحف، مصحفاً لانّه اصحف. أی جعل جامعاً للصحف المکتوبة بین الدّفتین.
(1)
کاربرد آن در روایات نیز نشانگر معنای لغوی آن است.
اگر به قرآن هم «مصحف» گفته شده با عنایت به این جهت بوده است. بنگرید:
عن النبی صلی الله علیه و آله: مَن قرأ القرآن فی المصحف کانت له ألفا حسنه ومَن قرأه فی غیر المصحف- فأظنّه قال- کألف حسنه. (2)
آن‌که قرآن را در «مصحف» قرائت کند، دو هزار «حسنه» از آنِ او خواهد بود و آن‌که در غیر «مصحف» بخواند- به‌گمانم گفت- هزار «حسنه».
بر همین پایه بوده است که هر مجموعه‌ای با ویژگی یادشده را- یعنی قرار گرفتن در میان دو لتِ جلد را- مصحف می‌گفتند. به این نص تاریخی بنگرید:
عن أبی اسحاق الفزاری قال سألت الأوزاعی قلت: مصحف من مصاحف الروم أصبناه فی بلاده


1- العین، ج 3، ص 120، و نیز ر. ک: الصحاح، ج 4، ص 1348؛ لسان العرب، ج 9، ص 186؛ المعجم الوسیط، ص 508 و ....
2- البرهان فی علوم القرآن، ج 1، ص 546.

ص: 23
أو غیرهم؟!
(1) ...
اوزاعی به سال 88 هجری دیده به جهان گشوده و به سال 157 هجری زندگی را بدرود گفته است. (2) بدین‌سان این نص تاریخی نشانگر آن است که در قرن اول، این واژه مفهومی عام داشته است و به هر مجموعه یا ویژگی یادشده اطلاق می‌شده است. از ابوسعید خُدری خواستند تا «حدیث» املا کند، ننوشت و گفت:
لانکتبکم شیئاً أتجعلونه مصاحف تقرؤنها، وقد کان فیکم یحدثنا فنحفظ عنه، فاحفظوا عنا کما حفظنا نحن عن نیتکم. (3)
«چیزی نمی‌نویسیم آیا می‌خواهید قرآن را چونان «مصاحفی» قرار دهید که می‌خوانید؟! در میان شما کسانی بودند که برای ما حدیث می‌گفتند و ما حفظ می‌کردیم، شما نیز بدان‌گونه که ما حفظ می‌کردیم، حفظ کنید.»
روشن است که مراد ابوسعید از واژه «مصاحف» کتاب و کتاب‌ها است و نه قرآن. و چنین است کاربرد این واژه در بیان و بنان پیشینیان از عالمان. به مثل جاحظ بر پایه تقسیمی که در تدوین کتابش روا داشته بود، می‌نویسد:
تم المصحف الاوّل، ویتلوه المصحف الثانی من


1- کتاب المصاحف، ص 177.
2- الطبقات، ج 7، ص 488؛ تهذیب الکمال، ج 17، ص 315.
3- تقیید العلم، ص 36.

ص: 24
کتاب الحیوان و ...
(1)
آقای ناصرالدین الأسد در کتاب ارجمندش «مصادر الشعر الجاهلی» نوشته است:
وکانوا کذلک یطلقون علی الکتاب المجموع لفظ المصحف ویقصدون به مطلق الکتاب لا القرآن وحده ... (2)
«بدین‌گونه آنان بر «کتاب جمع شده» لفظ مصحف را اطلاق می‌کردند و از آن، کتاب را مراد می‌کردند؛ مطلقا و نه قرآن را فقط.»
بدین‌سان اگر کسی چون آقای قصیمی به محض این‌که عنوان «مصحف» را بنگرد و در وصف آن بخواند که چندین برابر قرآن بوده است- که پس از این خواهیم آورد- و چنان بپندارد که شیعه با توجه به آن به تحریف قرآن باور دارد، بی‌گمان یا از سر جهل است و یا غرض آمیخته به مرض. (3)

نگارنده مصحف‌



1- الحیوان، ج 1، ص 388، و نیز، ج 2، ص 375؛ ج 3، ص 395 و ....
2- مصادر الشعر الجاهلی، ص 139.
3- الصراع بین الاسلام والوثنیه، ج 1، ص 13، چاپ دوّم.
عبداللَّه بن علی القصیمی در کتاب «الصراع بین الوثنیّة والاسلام» که از کینه‌توزانه‌ترین نگاشته‌های علیه شیعه است ذیل عنوان: القرآن صنائع منه ثلاثة أرباعه عند الشیعة. نوشته‌اند: شیعه بر این باور است که قرآن را بدان گونه که خداوند آن را نازل کردهاست: / کما انزله اللَّه ... هیچکس جز امامان جمع نکرده‌اند و هر کس جز این ادعا کند دروغ می‌گوید، و نیز بر این باور است که نزد پیشوایان آنها «مصحف فاطمه» بوده است که در آن مانند قرآن ما بوده است و سه برابر ...
شگفتا که وی عبارت‌های برخی روایات «کافی» را با دخل و تصرّف آورده و به شیعه نسبت داده است، از قسمت اوّل ادّعا بر پایه دو روایت با تعبیری که آورده است و ما داخل پرانتز گذاشتیم و معنایش نه آن است که وی فهمیده است. از چگونگی این روایات به تفصیل در مقامی دیگر سخن گفته‌ام مجلّه علوم حدیث شماره 38- 37، مقاله میراث مکتوب علوی امّا قسمت دوّم ادعا روایاتی است درباره حجم مصحف فاطمه علیها السلام، که در همین نوشته آمده است و صریح است که سخن از حجم فیزیکی آن است و مانند سازی آن به حجم فیزیکی قرآن مجید از این روی در برخی از آنها تصریح شده است که «واللَّه ما فیه من قرآنکم حرف واحد» امّا جناب قصیمی «قرآنکم» را «قرآننا» کرده و با تصرّفی نا بجا نتیجه‌ای واهی و زشت گرفته و به شیعه نسبت داده است، «چون غرض آمد هنر پوشیده شد» نقد عالمانه و ارجمند این کتاب را بنگرید در کتاب «الدعوة الاسلامیة للإمام الخنیزی». برای آگاهی از این‌گونه کسان و آثارشان ر. ک: دفاع عن الکافی، ج 2، ص 353.

ص:25
گفتیم که ابتدا باید از نگارنده آن، سخن گوییم، تا روشن شود که نگارنده آن مجموعه کیست. در حدیثی که پیشتر آوردیم، به‌صراحت آمده بود:
وکان علی علیه السلام یکتب ذلک ...
(1)


1- الکافی، ج 1، ص 241.

ص: 26
این مضمون در روایات مختلف و با عبارت‌های گونه‌گون آمده است. امام صادق علیه السلام ضمن پاسخ از چگونگی «مصحف» فرموده‌اند:
فجعل امیرالمؤمنین یکتب کلّما سمع حتی أثبت من ذلک مصحفاً.
(1)
در روایت دیگری آمده است:
وخطّه علی علیه السلام بیده. (2)
بدین‌سان تمام روایت‌هایی که به گونه‌ای از «مصحف» یاد کرده‌اند، در این‌که «کتابت» آن را امیرالمؤمنین به عهده داشته‌اند، هم‌داستانند. در برابر این همه یک نقل که فقط ابن‌رستم طبری آن را گزارش کرده است، نشانگر آن است که «مصحف فاطمه علیها السلام» را ملائکه به گونه‌ای مکتوب برای حضرت زهرا علیها السلام آورده‌اند؛ بدین‌سان املا نشده است تا آن را مولا نگاشته باشد. در بخشی از آن آمده است:
«چون خداوند نزول آن را برای حضرت زهرا علیها السلام اراده فرمود، جبرئیل، میکائیل و اسرافیل را دستور داد که «مصحف» را برگیرند. بدین‌سان آنان در شب‌جمعه‌ای-


1- همان، ص 240، ح 2؛ بصائر الدرجات، ص 157، ح 18.
2- بصائرالدرجات، ص 153، ح 5 و نیز ر. ک: همان، ص 155، ح 14؛ 157، ح 19؛ 161، ح 33 و ....

ص: 27
ثلث دوم از شب- فرود آمدند؛ در حالی که آن حضرت مشغول تهجّد بودند؛ پس از فراغت آن بزرگوار از تهجد، سلام کردند و مصحف را در حجره نهادند ...»
(1)
چنان که روشن است، عبارت «... ووضعوا المصحف فی حجرها ...» نشانگر آن است که خود کتاب نازل شده است نه محتوای آن، که به‌روشنی در تعارض با مضمون روایاتی است که پیش‌تر آوردیم. اکنون برای حل تعارض، یا باید در مضمون این روایت تصرف کرده، توجیه کنیم که «نهادن مصحف در حجره» به همان معنای املا است تا با کتابت حضرت در تعارض نباشد. اما روشن است که توجیهی است ناموجّه و آمیخته به تکلّف. دو دیگر این‌که این روایت را یکسر طرد کنیم و با توجه به سند روایت، آن را از حجیت بیندازیم. چرا که در سند روایت جعفر بن محمد بن مالک فزاری وجود دارد که به «فساد در مذهب»، (2) «وضع حدیث»، «روایت از مجهولان»، «دروغگویی» (3) و «غلوّ» متهم است، و به گفته ابن‌غضائری:
«تمام عیب‌های ضعفا در او فراهم آمده است.» (4)
چنین است که نقد و ردّ این روایت و روی برتافتن از


1- دلائل الامامه، ص 106.
2- رجال النجاشی، ج 1، ص 302.
3- معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 117.
4- ابن غضائری، الرجال، ص 48.

ص: 28
آن سزاوارتر است؛
(1) بنابراین روایات دیگر بر حجیت خود باقی می‌مانند ودر پاسخ‌به‌این‌پرسش‌که نگارنده «مصحف» کیست، بدون هیچ تردیدی باید گفت «علی علیه السلام».

املاکننده مصحف‌

متنی که پیش‌تر آوردیم نشانگر این بود که محتوای «مصحف» را جبرئیل املا کرده و علی علیه السلام نوشته است. این موضوع در روایات مختلفی که در این زمینه آمده است یکسان نیست. اکنون آنچه را در مجموع نقل‌ها یافته‌ایم، می‌آوریم تا بنگریم چگونه می‌شود بین محتوای گونه‌گون روایات جمع کرد.


1- برخی از عالمان به هنگام سخن از «مصحف فاطمه علیها السلام» و چگونگی‌آن، این روایت را در کنار روایات دیگر گزارش کرده‌اند؛ بدون این‌که توجه کنند که محتوای این روایات با روایت دیگر در تنافی آشکار است. نمونه را بنگرید به: فاطمه الزهرا علیها السلام بهجة قلب المصطفی صلی الله علیه و آله، ص 173- 175. شگفتا که این بزرگوار در پایانِ بحث، نکاتی را با استنباط از روایات ذیل «فائدتان» آورده است و یکی از آنها را بدین‌گونه رقم زده است: از روایات استفاده می‌شود که «مصحف» در حیات‌رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله موجود بوده است. با این‌که در آغاز بحث احادیثی را که نشانگر آن است که مصحف به وسیله جبرئیل و پس از رحلت رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله بر حضرت فاطمه علیها السلام عرضه شده است، نیز آورده است ص 173- 174 و اولین فایده مستفاد از روایات را نیز همین دانسته است! نکته دیگر این‌که وی نیز مانند بسیاری از عالمان، مصحف را مشتمل بر احکام شرعی دانسته است که نااستواری آن را آورده‌ایم.

ص: 29
1. خداوند تبارک و تعالی
در برخی روایات به‌صراحت آمده است که املاکننده خداوند است. در روایتی که ابوبصیر از حضرت صادق علیه السلام نقل کرده، آمده است:
... انّما هی هو شی‌ء املاه اللَّه ...
(1)
2. مَلَک
در برخی روایت‌ها از مَلَکی به عنوان املاکننده سخن رفته است. در روایتی که حماد بن عثمان از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند، آمده است:
... فأرسل اللَّه الیها ملکاً یسلّی غمّها ویحدّثها فسکت ذلک الی امیرالمؤمنین علیه السلام فقال: اذا احسست بذلک وسمعت الصوت قولی لی فأعلمته بذلک، فجعل امیرالمؤمنین علیه السلام یکتب کلما سمع حتی أسمع أثبت من ذلک مصحفاً. (2)
این روایت به‌صراحت نشانگر این است که علی علیه السلام به


1- بصائر الدرجات، ص 152، ح 3؛ الوافی، ج 3، ص 579- 580؛ بحارالانوار، ج 26، ص 39. در متن بصائرالدرجات «... املاها اللَّه ...» است که ظاهراً غلط است، و در نقل وافی، این جمله وجود ندارد که احتمال افتادگی دارد.
2- الکافی، ج 1، ص 245؛ بصائرالدرجات، ص 157.

ص: 30
هنگام املای «مَلَک»، محتوای صحیفه را در آن جمع بوده، خود می‌شنیده و می‌نگاشته است.
3. جبرئیل
در روایاتی نیز از جبرئیل به عنوان املاکننده «مصحف» یاد شده است.
(1) در روایت ابوعبیده از امام صادق علیه السلام که عالمان آن را روایات «صحیح» تلقی کرده‌اند، آمده است:
وکانَ جبرئیل یأتیها فیحس عزائها علی أبیها، ویطیب نفسها ویخبرها عن أبیها ومکانه، ویخبرها بما یکون بعدها فی ذریتها وکانَ علی علیه السلام یکتب ذلک، فهذا مصحف فاطمة. (2)
این روایت به‌صراحت املاکننده را جبرئیل تلقی می‌کند. درروایت دیگری آمده است که عمر بن یزید می‌گوید به امام صادق علیه السلام گفتم:
الذی أملی جبرئیل علی علیه السلام أقرآن؟!
قال: لا. (3)


1- مرآت العقول، ج 3، ص 59.
2- الکافی، ج 1، ص 241، ح 5؛ بصائرالدرجات، ص 153- 154، ح 6.
3- بصائرالدرجات، ص 157؛ بحارالانوار، ج 26، ص 43.

ص: 31
4. رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله
در منابع و روایاتی از رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله به عنوان املاکننده این مجموعه یاد شده است. برخی از این نقل‌ها بدین‌قرارند: از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند:
وعندنا مصحف فاطمه، اما واللَّه ما فیه حرف من القرآن ولکنه املاء رسول‌اللَّه و خطّ علی علیه السلام.
(1)
و نیز از آن بزرگوار نقل شده است که فرمود:
وعندنا واللَّه مصحف فاطمه مافیه آیة من کتاب اللَّه وانه لأملاء رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله وخطه علی بیده. (2)
روایت دیگری را نیز برخی از عالمان ضمن روایات «مصحف» آورده‌اند که تصریح به املای «رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله» دارد، اما گویا آن روایت با این «مصحف» پیوندی ندارد.
متن روایت چنین است:
... و انّ عندنا کتاباً املاء رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله و خطّ علی،


1- بصائرالدرجات، ص 157، ح 19؛ همان، ج 26، ص 46.
2- همان، ص 153، ح 5؛ همان، ج 47، ص 271، ح 3.
روشن است که این روایت درباره صحیفه است که آن داستانی دیگر دارد، که به آن پیش‌تر پرداخته‌ایم.

ص: 32
صحیفة فیها کل حلال وحرام وانکم لتأتونا بالأمر فتعرف اذا أخذتم به، وتعرف اذا ترکتموه.
(1)
به‌روشنی این‌گونه نقل‌ها نشانگر آن است که «رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله» املا فرموده‌اند و مولا امیرالمؤمنین علیه السلام نگاشته‌اند.
اکنون بنگریم با عناوین چهارگانه چه باید کرد: آیا می‌توان به گونه‌ای این «تعارض‌نمایی» را حل کرد یا نه؟
روشن است که بین عناوین سه‌گانه اول تعارضی نیست.
خداوند «مصحف» را به وسیله و یا به تعبیر دیگر به واسطه ملکی که همان جبرئیل باشد، املا کرده است. اما روشن است که پذیرش این‌که املاکننده جبرئیل بوده است، با باور به این‌که املاکننده پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است، در تعارض آشکار است. اکنون بنگریم که چسان می‌شود این تعارض را حل کرد. نکته‌ای را که قبل از حل تعارض می‌باید بدان توجه داشت- و در موضوع بحث مهم است- این است‌که از روایاتی که نشانگر این است که املاکننده جبرئیل بوده؛ به‌سادگی نمی‌توان از آنها دست برداشت؛ چرا که از یکسوی در میان آن‌ها روایت «صحیح السند» وجود دارد- چنان‌که پیش‌تر آوردیم- و از سوی دیگر به‌صراحت روایات آمده است که این املا و نگارش و تدوین پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و در آن مدت کوتاه حیات فاطمه اطهر علیها السلام بوده


1- عوالم العلوم، ج 11، بخش دوم، ص 839.

ص: 33
است؛ پس توجیه این‌که جبرئیل محتوای مصحف را به پیامبر صلی الله علیه و آله املا کرده و آن‌گاه آن حضرت برای فاطمه علیها السلام واخوانده، توجیهی ناموجه است.

احتمالات گوناگون در حل تعارض‌

1. کتابی با محتوای گوناگون
ممکن است چنان پنداشته شود که «مصحف» فاطمه، کتابی بوده است با محتوایی گوناگون که بخشی از آن معارفی بوده است به املای پیامبر صلی الله علیه و آله و بخش دیگر به املای جبرئیل. این احتمال گرچه دور نمی‌نماید، جز این‌که با تعابیر به کار گرفته شده در روایات، سازگاری ندارد.
ظاهر روایات نشانگر این است که مصحف یکسر املای یک نفر بوده است. نمونه‌هایی را بنگرید:
... وکانَ جبرئیل یأتیها ... و یخبرها عن أبیها و ...
فهذا مصحف فاطمه.
(1)
فأرسل الیها ملکاً یسلی عنها غمها ویحدثها ...
فجعل [ای علی یکتب کل ما سمع حتی أثبت من ذلک مصحفاً ... (2)
کاملًا روشن است که هر دو نقل- که همگون‌هایی نیز


1- الکافی، ج 1، ص 240.
2- بصائرالدرجات، ص 177، ح 18؛ بحارالانوار، ج 26، ص 44، ح 77.

ص: 34
دارند- نشانگر آن است که جبرئیل (: ملک) آن را یکسر املا کرده است؛ بدین سان تفکیک آن به دو بخش و دو املاکننده، خلاف ظاهر روایات است.
2. دو گونه مصحف
علامه سید محسن امین عاملی بر این باور رفته‌اند که حضرت را دو مصحف بوده است. یکی به املای پیامبر صلی الله علیه و آله و دیگری به املای جبرئیل (: ملک).
(1) سید امین رحمه الله که این احتمال را «اولی» می‌دانند، هیچ قرینه‌ای بر «اولویت» ذکر


1- اعیان‌الشیعه، ج 1، ص 314 چاپ سوم، بیروت، مطبعةالأنصاف 1370. مؤلف بخش قابل توجهی از روایات مرتبط با «مصحف فاطمه علیها السلام» را آورده و در جمع روایات درباره املاکننده آن و نیز محتوای «مصحف» سخن گفته است. در چاپ جدید که زیر نظر فرزند برومند مؤلف، آقای سید حسن امین انجام شده است، از این مبحث به جز چند روایات دیگر مطالب آن حذف شده است! بخش مهمی از آغاز اعیان الشیعه مرتبط است با تاریخ تشیع، فرهنگ و تمدن و ثقافت شیعی دولت‌ها و اقالیم شیعی و ... این بخش را «مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه» با تحقیق و تعلیق تجدید چاپ کرده و با عنوان «الشیعه فی مسارهم التاریخی» نشر داده است. محققان این بخش را عیناً از چاپ جدید برگرفته‌اند، مآلًا بحث مرتبط با «مصحف فاطمه» در این چاپ تحقیق هم ناقص است. شایسته بود محققان به چاپِ نشریافته در زمان مؤلف مراجعه می‌کردند و این بحث را که درباره «مصحف فاطمه علیها السلام» بحثی سودمند و دقیق است، یکسر می‌آوردند.

ص: 35
نمی‌کنند. اما توان گفت که احتمال سید امین را می‌شود با توجه به این نکته که فاطمه علیها السلام را یک و یا- دقیق‌تر- دو کتاب دیگر بوده است، تقویت کرد. یکی از آنچه را یاد شد، حضرت صادق علیه السلام در ضمن سخن درباره تعیین وزن «درهم» که مورد اختلاف بوده، یاد کرده است. آن حضرت در جواب پرسش حاکم مدینه و سؤال عبداللَّه بن حسن به گونه‌ای برخلاف آنچه مشهور بوده پاسخ گفته و چگونگی و چرایی آن پاسخ را مستند کرده است به «کتاب فاطمه».
(1) در نقل دیگری نیز امام علیه السلام از «کتاب فاطمه» یاد کرده است. (2) به ویژه آن‌که «مصحف» فاطمه علیها السلام چنان‌که خواهد آمد، مشتمل بر احکام و تشریع نیست. و این حقیقت به گونه‌ای مؤید این است که آنچه را پیامبر صلی الله علیه و آله بر فاطمه علیها السلام املا کرده است، غیر از مصحف مورد گفتگو است؛ اما این احتمال ضعیف خواهد شد اگر بر این نکته توجه کنیم که در روایات از دو گونه «مصحف» سخن نرفته است، از دو مجموعه مکتوب یا بیش‌تر سخن رفته است و آنچه در روایات درباره «املا» ی مصحف سخن رفته، یک نوع است بدون دوگونگی.


1- الکافی / الفروع، ج 3، ص 507، ح 2. شرح روایت را بنگرید در: مصابیح الانوار، ج 2، ص 436 و پانوشت کافی در صفحه یاد شده.
2- الکافی / الاصول ج 1، ص 242؛ علل الشرایع، ص 207.

ص: 36
3. مراد از رسول اللَّه جبرئیل است
این احتمال گویا پذیرفتنی‌ترین باشد. به‌ویژه اگر بدین نکته توجه کنیم که در ضمن روایتی از محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام آمده است:
وخلّفت فاطمة مصحفاً ما هو قرآن، ولکنه کلام من‌کلام‌اللَّه‌أنزل علیهااملاء رسول‌اللَّه‌وخطّ علی علیه السلام.
(1)
ظاهر روایت «تنافی» را می‌نمایاند؛ چرا که جمله‌ای از آن می‌گوید: «کلام من کلام اللَّه انزل علیها». این جمله نشانگر آن است که «نزول آنچه بوده برای حضرت زهرا علیها السلام بدون واسطه بوده است» و اما جمله‌ای دیگر که می‌گوید: «املاء رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله»، نمایانگر این است که املاکننده رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله است و روشن است که اگر مراد از رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله، پیامبر صلی الله علیه و آله باشد، این دو جمله با هم در تنافی خواهند بود؛ چرا که اگر مراد از «رسول اللَّه» پیامبر صلی الله علیه و آله باشد و املاکننده هم آن بزرگوار باشد، دیگر تعبیر به «أنزل علیها» استوار نخواهد بود. بدین‌سان توان گفت که مراد از «رسول‌اللَّه» جبرئیل است و چون چنین شود، تنافی از آن دو جمله نیز رخت برخواهد بست. بنابراین معنای کلام حضرت صادق علیه السلام این است که:
«فاطمه علیها السلام مصحفی بر جای نهاده است که قرآن نیست.


1- بصائرالدرجات، ص 155، ح 14.

ص: 37
اما کلام خداوند است که بر آن بزرگوار نازل شده و جبرئیل آن را املا کرده و علی علیه السلام نوشته است.»
احتمال علامه مجلسی را با توجه به آنچه یاد شد، می‌توان تقویت کرد. یعنی پذیرفتنی است که جمله «رسول‌اللَّه» منصرف است به رسول‌اکرم صلی الله علیه و آله- چنان‌که سید امین بر آن تأکید کرده است- اما قرینه گذشته، برای دست برداشتن از این ظاهر و انصراف بسنده است. افزون بر این‌که تعبیر از «ملائکه» به «رسول‌اللَّه» در ادب کتاب و سنت بسی شایع و رایج است:
«اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلائِکَةِ رُسُلًا وَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ».
(1)
«خداوند از فرشتگان رسولانی برمی‌گزیند، و همچنین از مردم. خداوند شنوا و بیناست.»
«الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِکَةِ رُسُلًا». (2)
«سپاس ویژه خداوندی است که آفریننده آسمان‌ها و زمین است که فرشتگان را رسولانی قرار داد ...» (3)


1- حج: 75.
2- فاطر: 1.
3- و نیز بنگرید: به اعراف، آیه 37؛ انعام، آیه 61؛ هود، آیه 69 و 77؛ حجر، آیه 15 و 61؛ مریم، آیه 17، 18 و 19؛ طه، آیه 20.

ص: 38
در سوره هود (آیه 81) آمده است:
«یا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ».
«گفتند: ای لوط، ما فرستادگان پروردگار توایم. آن‌ها هرگز دسترسی به تو پیدا نخواهند کرد.»
ابوبصیر از صادقین علیهما السلام نقل می‌کند:
لمّا قال جبرئیل «انا رسل ربک» قال له لوط: یا جبرئیل عجّل.
(1)
«همین که جبرئیل گفت: «ما فرستادگان پروردگار توایم» لوط گفت: هان جبرئیل شتاب کن.»
حضرت رضا علیه السلام به نقل از پدران بزرگوارش، و آنان از علی علیه السلام و آن بزرگوار از رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله نقل می‌کند که فرمود:
الملائکة هم رسل اللَّه. (2)
حضرت باقر علیه السلام از امیرالمؤمنین علیه السلام و آن امام همام از رسول اللَّه صلی الله علیه و آله نقل می‌کند که فرمود:
یا علی انی واللَّه ما احدثک الاّ ماسمعته أذنای، ووعاه قلبی، ونظره بصری ان لم‌یکن من اللَّه


1- علل الشرایع، ص 551، باب 340، ح 6؛ نورالثقلین، ج 3، ص 306.
2- بحارالانوار، ج 59، ص 322.

ص: 39
فمن رسوله یعنی جبرئیل علیه السلام فایاک یا علی أن تفضح سرّی.
(1)
«هان! ای علی! به خدای سوگند هر آنچه برای تو وامی‌گویم، آن را از خداوند با گوش‌هایم شنیده و با قلبم دریافته و با چشمانم دیده‌ام. و اگرنه از خداوند نباشد از رسولش جبرئیل دریافته‌ام؛ پس هرگز اسرار و ناپیداهای مرا فاش نکن.»
روایاتی که در آن‌ها از ملائکه و یا جبرئیل به رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله تعبیر شده باشد بسی فراوان است و آنچه آمد نمونه‌ای است اندک از بسیار. بدین‌سان احتمال علامه را استوارتر می‌دانیم که «رسول‌اللَّه» در روایت جبرئیل باشد؛ که بدین‌صورت هم تعارض از روایات رخت برمی‌بندد و روایات بسیاری که نشانگر آن بود که این حادثه پس از رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله رخ داده است به قوت خود باقی می‌ماند.

محتوای مصحف‌

روایات بسیاری که درباره مصحف حضرت فاطمه علیها السلام از امامان علیهم السلام گزارش شده است، به چگونگی محتوای آن نیز اشاراتی روشن و روشنگر دارند. روایات چیزهایی را نفی کرده و حقایق و مسائلی را اثبات کرده‌اند. یعنی از


1- بحارالانوار، ج 59، ص 306.

ص: 40
یکسوی تأکید کرده‌اند که مسائلی و مباحثی در مصحف نیست، و این همه تأکید و تصریح شاید نشانگر آن باشد که در همان روزگاران نیز از واژه «مصحف» نکاتی را می‌پنداشتند و یا می‌کوشیدند به پندارها بدهند که ناروا بوده است و امام علیه السلام با توجه بدان جوّ، بر نفی آن تأکید کرده‌اند. از سوی دیگر محتوای آن و چگونگی محتوا را برنمایانده‌اند. اکنون به آنچه در روایات، یاد شده، نگاهی بیفکنیم:
1. مصحف فاطمه علیها السلام مشتمل بر قرآن نیست
در قریب به اتفاق روایات مرتبط با مصحف، تصریح شده است که مصحف فاطمه علیها السلام به هیچ روی مشتمل بر قرآن نیست. این همه تأکید و تصریح، به پندار ما، به لحاظ همان نکته‌ای است که پیش‌تر آوردیم.
در روایاتی که از حضرت صادق علیه السلام درباره مصحف نقل شده است، امام علیه السلام با تعابیر مختلف اشتمال آن را بر قرآن، نفی کرده است. در برخی آمده است:
... وعندنا مصحف فاطمه، اما واللَّه ماهو بالقرآن.
(1)
حسین بن ابی‌العلاء می‌گوید که از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:


1- بصائرالدرجات، ص 151؛ بحارالانوار، ج 26، ص 38؛ ج 47، ص 270.

ص: 41
ومصحف فاطمه ما أزعم فیه
(1)
[أنه (2)
] قرآناً
در نقل محمد بن مسلم آمده است که فرمود:
وخلقت فاطمة مصحفاً ما هو قرآن. (3)
در نقلی دیگر از امام صادق علیه السلام آن بزرگوار، با تأکید و تصریح فرموده‌اند:
وعندنا مصحف فاطمة أما- واللَّه- ما فیه حرف من القرآن. (4)
و در نقلی دیگر:
ما فیه آیة من القرآن. (5)
و از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نقل کرده‌اند که فرموده است:


1- بصائرالدرجات، ص 150؛ الکافی / الاصول ج 1، ص 240؛ بحارالانوار، ج 37، ص 38.
2- بصائرالدرجات، ص 154؛ بحارالانوار، ج 26، ص 45؛ عوالم العلوم، ج 11، ص 836.
3- بصائرالدرجات، ص 155؛ بحارالانوار، ج 26، ص 41؛ عوالم العلوم، ج 11، ص 835.
4- بصائرالدرجات، ص 157؛ بحارالانوار، ج 26، ص 46؛ عوالم العلوم، ج 11، ص 839.
5- بصائرالدرجات، ص 153؛ بحارالانوار، ج 47، ص 271.

ص: 42
عندی مصحف فاطمة لیس فیه شی‌ءٌ من القرآن.
(1)
آنچه آوردیم، بخشی از روایات نشانگر نفی اشتمال «مصحف» بر قرآن بود؛ روایات دیگری نیز از این مطلب، به تأکید و تصریح سخن گفته‌اند. (2)
اکنون بیفزاییم که با توجه به آنچه آمد و با دقت در روایات بسیاری که به‌صراحت اشتمال «مصحف فاطمه علیها السلام» را بر قرآن نفی کرده‌اند و در میان آن‌ها روایات صحاح نیز کم نیست، اگر روایتی و گزارشی برخلاف آنچه آمده، باشد، بی‌گمان اعتباری نخواهد داشت و نباید بدان وقعی نهاد. مانند این روایت:
محمد بن سلیمان دیلمی از ابوبصیر نقل می‌کند که وی از حضرت صادق علیه السلام گزارش کرده است که آن بزرگوار آیه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ* لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ» را بدین‌گونه تلاوت می‌کرده است:
«سأل سائل بعذاب واقع للکافرین بولایة علی لیس له دافع.»


1- بصائرالدرجات، ص 154؛ بحارالانوار، ج 26، ص 18؛ عوالم العلوم، ج 11، ص 843.
2- بنگرید به بصائرالدرجات، ص 150؛ عوالم العلوم والمعارف والاحوال من الایات والاخبار والاقوال، ج 11، ص 2؛ «سیدة النساء فاطمة الزهراء»، ص 833؛ مستدرک سفینة البحار، ج 6، ص 198.

ص: 43
ثم قال هکذا هی فی مصحف فاطمة.
(1)
کتابی که علامه مجلسی روایت را از آن نقل می‌کند و از آن به رمز «کنز» یاد می‌کند، کتابی است با عنوان «کنز جامع الفوائد» که علامه آن را گزیده «تأویل الآیات الطاهره» سید شرف‌الدین حسینی استرآبادی دانسته است که مؤلف یا عالمی دیگر و شاید علی بن سیف بن منصور آن را گزینش کرده باشد. (2) نقل مجلسی گویا کوتاه شده روایتی است تقریباً مفصّل که در کافی به گونه «اضمار» آمده و مشتمل بر این بخش منقول مجلسی رحمه الله نیز هست. (3) بخش منقول مجلسی رحمه الله را شرف‌الدین استرآبادی در ذیل تأویل آیه یادشده و به دو نقل که هردو یک نقل است و نه افزون بر آن آورده است. (4) در تمام این نقل‌ها که سند تقریباً سیاق واحدی دارد، راوی خبر، ابوبصیر محمد بن سلیمان دیلمی است. او که گاه به «بصری» و دیگرگاه به «نصری» نام بردار شده است، (5) براساس اظهارنظر قاطع رجالیان از غالیان


1- بحارالانوار، ج 37، ص 176.
2- بحارالانوار، ج 1، ص 13.
3- الکافی / الاصول ج 8، ص 57.
4- تأویل الآیات الطاهره، ج 2، ص 723.
5- آیةاللَّه خویی رحمه الله تأکید می‌کند که همه این عناوین یکی است. تفرشی رحمه الله نیز بر اتحاد این عناوین چندگانه تصریح کرده است. معجم‌الرجال الحدیث، ج 17، ص 135 به‌بعد؛ نقدالرجال، ج 4، ص 221 و نیز ر. ک: منتهی المقال، ج 6، ص 62؛ قاموس‌الرجال، ج 9، ص 298

ص: 44
مطرود و نااستوارانی است که سخنش به هیچ روی پذیرفتنی نیست. ابن‌غضائری درباره او نوشته است:
ضعیف فی حدیثه، مرتفع فی مذهبه لایلتفت الیه.
(1)
نجاشی نوشته است:
ضعیف جداًّ یُعّولُ علیه فی شی‌ء. (2)
شیخ طوسی رحمه الله در ضمن اصحاب امام هفتم علیه السلام از او بدین‌سان یاد کرده است:
محمد بن سلیمان البصری الدیلمی، له کتاب یرمی بالغلو. (3)
تفرشی نیز در کتاب ارجمندش نوشته است:
الدیلمی ضعیف جدّا، لایعوّل علیه فی شی‌ء. (4)
آیةاللَّه خویی رحمه الله پس از گزارش دیدگاه‌های رجالیان، نکاتی را درباره او آورده است؛ از جمله این‌که:


1- ابن الغضائری، الرجال، ص 91.
2- رجال النجاشی، ج 2، ص 269 / طبعة قم، 365
3- رجال الطوسی، ص 343.
4- نقد الرجال، ج 4، ص 220.

ص: 45
ان محمد بن سلیمان، هذا لایعمل بروایته لتضعیف النجاشی والشیخ الموید بتضعیف ابن الغضائری ....
(1)
بدین‌سان این روایت یکسر مطرود و مردود است.
افزون بر آنچه یاد شد، تعارضِ آن است با روایات بسیار و بعضاً «صحیح السند» که در این بحث به تکرار آن روایات آمده است.
گزیده سخن این‌که، «مصحف» فاطمه اطهر علیها السلام به هیچ روی مشتمل بر قرآن نبوده است و هیچ کلمه و حرفی از قرآن در آن وجود نداشته است؛ و نصوص روایی بسیار، در این باره چنان روشن است که هیچ‌گونه تردیدی را برنمی‌تابد. ای کاش آن‌گونه کسان که فقط با شنیدن این کلمه، چه و چها که به شیعه نسبت نداده‌اند، یکی از این روایات را می‌نگریستند (2) و چونان عالم و مفسّر بلندآوازه


1- معجم رجال الحدیث، ج 17، ص 138.
2- شگفتا که برخی این روایات را دیده‌اند و بر چگونگی آنها نیز آگاه‌گشته‌اند، اما حق را برنتابیده «ره افسانه زده‌اند». آقای قفاری که یکی از کین‌توزانه‌ترین آثار را در نقد اندیشه‌ها و عقاید تشیع نگاشته است، این روایات را دیده؛ اما شگفتا از نوع نگاه، بررسی و نتیجه‌گیری. او، در کتابش بحثی را درباره «مصحف فاطمه علیها السلام» پی نهاده و با تکیه به روایات یاد شده، چنان پنداشته که روایات مصحف با هم در تناقض و تضاد است، پس اصل «مصحف» موهوم و بی‌بنیاد است. گاه بر این باور می‌رود که مصحف مشتمل بر احکام است و دیگرگاه از نقل‌هایی نفی اشتمال آن را بر قرآن گزارش می‌کند و بالاخره تلاش می‌کند که با استناد به خبری مجعول، نشان دهد که برخی اشتمال آن را به قرآن پذیرفته‌اند. گاه می‌گوید شیعه معتقد است که مصحف سه برابر قرآن بوده است، یعنی قرآن کمتر از «مصحف فاطمه علیها السلام» بوده است! این‌گونه استنتاج‌ها اگر از چیزی حکایت کند، به پندارم جز از بیماری ذهنی نویسنده حکایت نخواهد کرد. کتاب قفاری با عنوان «اصول مذهب الشیعة الامامیة الأثنا عشریه- عرض و نقد-» سرشار است از کج‌فهمی و از آن اسفبارتر تحریف نصوص و تقطیع روایات برای بهره‌گیری‌های پنداری جناب مؤلف. خوشبختانه بخش مرتبط با قرآن آن را دوست فاضل ما حضرت آقای دکتر فتح‌اللَّه محمدی نجارزادگان نقد کرده و در ضمن آن برخی از وارونه‌خوانی‌ها و وارونه‌نویسی‌های قفاری را از روایات و آرای دانشمندان شیعه نشان داده است سلامة القرآن من التحریف، الدکتور فتح‌اللَّه محمدی، الطهران، نشر مشعر، 1382

ص: 46
مصری، آقای محمد ابوزهره بر این حقیقت خستو شده و آن را صریح گزارش می‌کردند. نامبرده در ضمن بحث از روایات تحریف و نفی هرگونه تحریف از ساحت قرآن و تصریح و تأکید بر تحریف‌ناپذیری قرآن کریم، بخشی از روایتی از کافی را که در آن ضمن سخن از چگونگی «جفر» و «جامعه» و «مصحف فاطمه علیها السلام» سخن رفته است، می‌نویسد:
«ظاهر صریح این روایت نشانگر آن است که، آنچه به
ص: 47
وسیله جبرئیل بر فاطمه علیها السلام عرضه شده است، هرگز مشتمل بر قرآن نبوده است.»
(1)


1- الامام الصادق حیاته و عصره، ص 256. با این‌که فهم درست و استوار ابوزهره را از نقل مرتبط با «مصحف فاطمه علیها السلام» می‌ستاییم، از عدم تأمل وی در روایات «کافی» و مآلًا نسبت قول به «تحریف» به کلینی را به‌واقع نقطه سیاهی در پرونده علمی او می‌دانیم. وی در کتابی که یاد شد، به درستی و استواری از ساحت قرآن دفاع می‌کند، و با پذیرش روایات نشانگر «تحریف» در کتاب‌های فریقین، به‌درستی تأکید می‌کند که این روایات مجعول و ساخته و پرداخته مخاصمان دین و قرآن است. آنگاه تأکید می‌کند که عالمان اهل سنت هرگز زیر بار این روایات نرفته، آنها را نقد کرده‌اند و آنها را از ساحت عقیده دینی سترده‌اند. اما برخی از عالمان شیعه- با این‌که جایگاهی والا در حدیث دارند- آن احادیث را نقل کرده‌اند و بر «صدق آنچه روایت کرده‌اند، اصرار ورزیده‌اند» و ابوجعفر کلینی در رأس این‌هاست. الأمام الصادق ...، ص 255 و این مطلب را اندکی گزیده‌تر و با لحنی ملایم‌تر در کتاب دیگرش «الأمام زید حیاته و عصره ...» ص 350- 351، نیز آورده است. اکنون یادآوری کنم که:
1. نقل وی از روایات کافی نقلی استوار و دقیق نیست و به ویژه اولین مورد از نقل وی از کافی آمیخته‌ای است از چند روایت و مآلًا استنتاجی است نادرست. به‌واقع او بخشی از روایت 1 «باب فیه ذکر الصحیفة والجفر والجامعة و مصحف فاطمة علیها السلام» را با روایت 2 به هم آمیخته و آنچه را خود می‌پنداشته بر کلینی تحمیل کرده است.
2. می‌گوید: کلینی از صادق]« [روایت کرده است که او گفته است در قرآنی که علی- کرم‌اللَّه وجهه- جمع کرده و به گمان کلینی سه برابر قرآن بوده، اما از قرآن شما یک حرف هم در آن نبوده و ...
شگفتا که در هیچ نقلی از نقل‌های کلینی چنین ترکیبی وجود ندارد. به‌واقع در روایتی هم که این‌گونه مطالبی وجود دارد، پایان حدیث از باب یاد شده است که در نقل ابوزهره با روایت دیگر آمیخته شده است.
3. ابوزهره گویا بر تفسیر پنداری خود از «کلینی» اشکال می‌کند و روایت را ظاهر در این می‌بیند که آنچه بر فاطمه علیها السلام نازل شده، پیوند با قرآن ندارد بلکه «شاید جفر باشد که ...»
این پندار ابوزهره نیز با آنچه آورده‌ایم و خواهیم آورد، یکسر تباه است.
4. و بالاخره باید به آقای ابوزهره و همگنان یادآوری کرد که آنچه کلینی نقل کرده است و شما آورده‌اید، پیوندی با تحریف ندارد و دو دیگر آن‌که «کلینی» روایت کرده است، و روشن است که «بین» «روایت» و «درایت» فاصله بسیار است. سه دیگر آن‌که «کلینی» نه‌تنها بر درستی و استواری آنچه نقل کرده، اصرار نورزیده است، بلکه پس از بیست سال کاوش، پژوهش و سختکوشی و ... احتمال وجود روایاتی نااستوار را در کتابش منتفی ندانسته و از این روی ضمن تأکید بر دشواری بل غیرممکن بودن شناخت قطعی و همه‌جانبه سره از ناسره، خواننده این مجموعه و حتماً دیگر مراجعه‌کنندگان را در بازشناسی به ملاک‌ها و معیارهایی رهنمون شده است. الکافی، ج 1، ص 8
5. عالم جلیل، استاد توفیق فکیکی در مقاله‌ای عالمانه به آنچه از ابوزهره آوردیم، پرداخته و با تکیه و تأکید بر فرق بین «روایت» و «درایت» و این‌که آنچه را کلینی گزارش کرده است، نقل اوست از احادیث و نه لزوماً باور او بر همه آنچه نقل کرده است، از ساحت والای کلینی دفاع می‌کند. رسالة الاسلام، مجله اسلامیه، عالمیه، تصدر عن دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه بالقاهره، السنة الثانیة عشره، العدد الأول، ص 65 به بعد
و چنین است نقد عالمانه آقای عبداللَّه السبیتی به بخش‌هایی از کتاب ابوزهره و از جمله بر آنچه یاد شد ر. ک: مع ابی‌زهره فی کتاب الامام الصادق علیه السلام، بی‌تا، بی‌نا، به ویژه صفحات 211- 218
6. اکنون که سخن بدین‌جا کشید، و بر روایات کافی و پیوند آنها با تحریف قرآن کریم اشاره شد، بیفزاییم که آقای عمیدی در پژوهشی عالمانه و دامن‌گستر، یک‌یک این روایات را آورده و به لحاظ سند و متن به دقت درباره آنها بحث کرده و از ساحت والای کلینی، این طعن و ناراستی را زدوده است. دفاع عن الکافی، ثامر هاشم حبیب العمیدی مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، قم، 1416، ج 2، ص 336 به بعد

ص: 49
2. مصحف فاطمه علیها السلام مشتمل بر احکام نیست
دست‌کم در یک روایت به‌صراحت آمده است که «مصحف» مشتمل بر حلال و حرام نیز نیست.
روایت چنین است:
... فجعل امیرالمؤمنین یکتب کلّما سمع حتی أثبت من ذلک مصحفاً قال: ثم قال: أما انّه لیس فیه شی‌ء من الحلال والحرام ولکن فیه علم مایکون.
(1)
این حقیقت را از روایاتی که اشتمال آن را بر قرآن نفی می‌کند، نیز توان فهمید. چون قرآن مشتمل بر احکام است


1- الکافی، ج 1، ص 240؛ مرآت العقول، ج 3، ص 57.

ص: 50
و نفی مصحف بر اشتمال به قرآن، ضمناً نفی اشتمال آن بر احکام نیز تواند بود. اکنون دیدگاه برخی از عالمان را بیاوریم که آن را مشتمل بر «حلال و حرام» دانسته و روشن است که آن بزرگواران در این روایات و یک روایتِ صریح تأمل نکرده‌اند. محقق عالیقدر لبنانی هاشم معروف الحسنی در ضمن بحث از عناوینی چون «جفر»، «جامعه» و «مصحف فاطمه علیها السلام» و چگونگی محتوای آن‌ها نوشته است:
«روایاتی که بدین عناوین پرداخته‌اند، تصریح کرده‌اند که ... مصحف فاطمه علیها السلام مشتمل بوده است بر احکام و ...».
(1)
و در موردی دیگر ضمن بحث از آنچه یاد شد، نوشته‌اند:
«اما «مصحف فاطمه» مشتمل است بر بیش‌ترین احکام و اصول و بنیاد آنچه مردم بدان نیازمندند.» (2)
محقق سختکوش و حدیث پژوه، حضرت سید محمدرضا جلالی حسینی، در ضمن بحث از سیره معصومان علیهم السلام در تدوین حدیث از «کتاب فاطمه علیها السلام» سخن گفته‌اند و با تکیه بر مصادر، محتوای آن را اجمالًا شناسانده‌اند و از جمله با تکیه بر روایتی از کافی (3) نوشته‌اند که «چگونگی زکات نقدین را امام علیه السلام با تکیه بدان جواب


1- دراسات فی الحدیث والمحدثین، ص 301 و 302.
2- همان.
3- الکافی / الفروع ج 3، ص 507.

ص: 51
داده‌اند» و در ادامه بحث نوشته‌اند که «کتاب فاطمه» همانی است که به «مصحف فاطمه» شناخته می‌شود.
(1) به پندار ما «کتاب فاطمه علیها السلام» غیر از «مصحف فاطمه علیها السلام» است؛ بنابراین در این سخن دو مسامحه صورت گرفته است:
1. این‌که مصحف‌فاطمه علیها السلام همان‌کتاب‌فاطمه علیها السلام نیست.
2. این‌که مصحف فاطمه علیها السلام مشتمل بر احکام نیست.
علامه سید محسن امین عاملی رحمه الله در ضمن گزارش تفصیلی روایات مرتبط با مصحف، روایتی را نیز می‌آورد که به‌صراحت اشتمال آن بر «احکام و حلال و حرام» را نفی می‌کند. (2) اما در ادامه بحث «مصحف فاطمه علیها السلام» را با «کتاب فاطمه» که از جمله مشتمل بوده است بر «احکام»، یکی تلقی می‌کند. پس مآلًا می‌پذیرد که مصحف مشتمل بر «احکام و حلال و حرام» بوده است. (3) علامه سید محمدحسین فضل‌اللَّه نیز ضمن باور به وحدت «کتاب فاطمه» و «مصحف فاطمه» نوشته‌اند:
«ارجح اقوال این است که مصحف، مشتمل است بر حلال و حرام و ...» (4)


1- تدوین السنة الشریفه، ص 76- 77.
2- اعیان الشیعه چاپ پیشین ج 1، ص 33.
3- همان، ص 315.
4- الزهرا القدوه، ص 191- 195.

ص: 52
خطیب مشهور، روانشاد سید محمدکاظم قزوینی نیز در کتاب سودمندش درباره حضرت زهرا علیها السلام ضمن سخن از لقب والای حضرت یعنی «محدثه» و گزارش روایات مرتبط با «مصحف» نوشته‌اند:
«در فرجام این بحث می‌گوییم: مصحف فاطمه زهرا کتابی بوده است ضخیم و مشتمل بر تمام احکام شرعی و فراگیر قانون عقوبات در اسلام و ....»
(1)
شگفتا که این داوری با این عنوان و تفصیل در هیچ روایتی وارد نشده است.
این داوری از سوی عالمان بیش‌تر مستند است به روایتی که کلینی رحمه الله آن را در کافی آورده است؛ بدین‌گونه:
عن الحسین بن ابی‌العلاء قال: سمعت اباعبداللَّه یقول «ان عندی الجفر الأبیض، قال: قلت فای شی‌ء فیه؟ قال علیه السلام زبور داود و توراة موسی و انجیل عیسی و صحف ابراهیم و الحلال والحرام، و مصحف فاطمه، ما أزعم أن فیه قرآناً، وفیه مایحتاج الناس الینا ولانحتاج الی احد حتی فیه الجلده ونصف الجلده وربع الجلده و أرش الخدش. (2)


1- فاطمة الزهراء من المهد الی اللحد، ص 96.
2- الکافی / الاصول ج 1، ص 240، ح 3.

ص: 53
ظاهر روایت این است که امام علیه السلام فرموده‌اند: «نزد ما «جفر» است و ... و مصحف فاطمه علیها السلام که در آن قرآن نیست و در آن آنچه بدان نیاز داریم، وجود دارد و ما به کسی نیازی نداریم و در آن حکم تعزیر است ...»
بر این اساس «مصحف فاطمه» نیز مشتمل خواهد بود بر احکام و در این صورت در تنافی خواهد بود با روایتی که به‌صراحت اشتمال آن را بر احکام و حلال و حرام تصریح کرده است. اکنون بنگریم این تنافی را چگونه می‌توان رفع کرد. علامه مجلسی نوشته‌اند:
«شاید تمام «ضمیرها» در این روایت یا دو «ضمیر» اخیر در آن به «جفر» برمی‌گردد و نه «مصحف» بدین‌سان از روایات تنافی رفع می‌شود.»
(1)
علامه سید جعفر مرتضی بر این باورند که جمله «وفیه مایحتاج الناس الینا» به «ما أزعم ان فیه قرآناً» عطف نشده است تا این‌که بیانگر محتوای مصحف باشد، بلکه آن جمله معطوف به «زبور داود و تورات موسی و ...» است.
یعنی «جفر ابیض» مشتمل است بر زبور داود و تورات موسی و مصحف فاطمه، و در آن [جفر ابیض حلال و حرام است و آنچه مردمان بدان نیاز دارند. وی این تفسیر از روایت را از جمله مستند می‌کنند به روایاتی که محتوای «جفر ابیض» را گزارش کرده‌اند؛ از جمله روایتی از عنبسة


1- مرآت العقول، ج 3، ص 57.

ص: 54
ابن مصعب که در آن آمده است: جفر مشتمل است بر سلاح رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله و کتاب‌هایی و مصحف فاطمه.
(1)
آقای اکرم برکات نیز که تحقیقی همه‌سویه درباره «مصحف فاطمه علیها السلام» و نیز «جفر» انجام داده‌اند، بدون هیچ تردیدی بر این باورند که ضمیر در «... وفیه مایحتاج» به «جفر» برمی‌گردد، نه مصحف و این نکته را می‌کوشند با قرائتی استوار سازند؛ از جمله:
1. این‌که عین این مضمون در روایت دیگری آمده است. در آن روایت سخن از جفر است و اشتمال آن بر ریز و درشت احکام با همان تعابیری که در روایت مورد گفتگوی ما آمده است، و آن‌گاه از «مصحف» سخن رفته است.
2. دیگر این‌که جفر در بیش‌ترین کاربرد آن در روایات، ظرفی است بزرگ و از جمله مشتمل بر کتاب «جامعه» که آن با این ویژگی‌ها، یعنی «... فیه مایحتاج الیه الناس ... ارش الخدش ... الجلد و ...» مکرر وصف شده است. (2)
با توجه به آنچه آمد، توان گفت که روایت «حسین


1- مأساة الزهراء، ج 1، ص 109. روایت را بنگرید در بصائرالدرجات، ص 154- 156، بحارالانوار، ج 27، ص 271.
2- حقیقة مصحف فاطمه عند الشیعه، ص 99؛ حقیقة الجفر عند الشیعة الامامیه، ص 88- 95.

ص: 55
ابن علا» به هیچ روی دلالت ندارد که «مصحف فاطمه علیها السلام» مشتمل بوده است بر حلال و حرام و احکام شرعی.
برخی از عالمان برای اشتمال «مصحف» بر احکام، به روایت طولانی دیگری نیز استناد کرده‌اند،
(1) که در آن آمده است که منصور دوانیقی از فرماندارش در مدینه می‌خواهد تا از چگونگی پرداخت زکات اموال براساس هر 200 درهم، پنج درهم که در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است و در زمان وی، در هر 200 درهم، هفت درهم مقرر شده بود، از مردم مدینه به‌ویژه از حضرت صادق علیه السلام و عبداللَّه ابن الحسن بپرسند. حضرت صادق علیه السلام پاسخ می‌دهند.
عبداللَّه بن الحسن چون بر آن جواب آگاهی می‌یابد، از امام علیه السلام سؤال می‌کند که این پاسخ را از کجا گرفته‌ای؟
امام علیه السلام می‌فرمایند:
قرأت فی کتاب امک فاطمه ... (2).
برخی از عالمان از این پاسخ امام علیه السلام استفاده کرده‌اند که مراد از «کتاب فاطمه» مصحف بوده است، پس مصحف یادشده مشتمل بوده است بر احکام شرعی. (3)


1- تدوین السنة الشریفه، ص 77؛ الزهرا القدوه، ص 193.
2- الکافی / الفروع ج 3، ص 508. توضیح روایت را از شرح و توضیح علامه فقید، شیخ‌ابوالحسن شعرانی رحمه الله نگاشتم که بر پایه بیان فیض رحمه الله به تفصیل روایت را شرح کرده است. الوافی، ج 6، ص 225- 228
3- الاربعین، ص 560.

ص: 56
به پندار ما، مراد از «کتاب» در این روایت «مصحف فاطمه» نیست. یا کتابی است مستقل چنان‌که پیش‌تر احتمال داده‌ایم و یا این‌که در این روایت اساساً سخن از فاطمه اطهر علیها السلام نیست و به قرائنی «فاطمه» ی دیگری مراد است.
احتمال این‌که «کتاب فاطمه» مجموعه‌ای باشد به جز «مصحف» فاطمه؛ احتمالی است که علامه مجلسی رحمه الله آن را آورده است. آن بزرگوار در ضمن شرح این حدیث و طرح این نکته که برخی از روایات به صراحت اشتمال مصحف فاطمه علیها السلام را بر احکام نفی کرده است. نوشته‌اند:
«احتمال دارد مراد فقدان احکام شرعی بالاصاله باشد که با وجود اخبار و احادیثی که زمینه استنباط احکام شرعی را داشته باشد، منافات ندارد، دو دیگر این‌که «کتاب فاطمه» مجموعه‌ای باشد به‌جز «مصحف فاطمه».
(1)
به‌پندار ما پذیرش این‌روایت احتمال‌اول‌را نفی می‌کند، چون آنچه در این روایت است، حکم صریح است و نه مستنبط؛ حکم بالاصاله است، نه مستخرج از روایات.
احتمال دیگری که برخی از فاضلان یاد کرده‌اند (2) و با


1- الاربعین، ص 559- 560.
2- سید هاشم هاشمی، حوار مع فضل‌اللَّه حول الزهرا، ص 181. کتاب‌آقای هاشمی پرماده است و عالمانه و به انگیزه نقد سخنان علامه سیدمحمدحسین فضل‌اللَّه، اما لحن کتاب غیرعالمانه است و ستیزه‌جویانه و ناهمدلانه و سرشار از طعن و نیش و نسبت‌های ناروا. شایسته است نویسنده در چاپی دیگر این همه را بسترد و سخن عالمانه را با آمیزه‌های غیرعالمانه و وهن‌آلود نیالاید.

ص: 57
توجه به قرائنی نزدیک به‌واقع می‌نماید، این است که مراد از فاطمه در این روایت، فاطمه بنت‌الحسین علیه السلام مادر عبداللَّه بن حسن باشد، نه فاطمه زهرا علیها السلام. حضرت صادق علیه السلام خطاب به عبداللَّه بن حسن فرمودند: «قرأت فی کتاب امّک ...» و نفرمود «کتاب امک فاطمة الزهرا» یا «کتاب جدتک الزهرا ...» ... چرا که:
1. ممکن است آن بانوی جلیله، کتابی از پدر و یا برادر روایت می‌کرده است که در آن مسائلی از حلال و حرام بوده است و امام علیه السلام بدان اشاره کرده است.
2. دیگر آن‌که براساس روایاتی امام حسین علیه السلام پیش از شهادت کتاب «جامعه» را نزد فاطمه، دخترش که مادر عبداللَّه بن حسن است، به امانت نهاده بود. امام علیه السلام به‌واقع بدان اشاره می‌کند، و با این اشارت از یکسوی جایگاه والای آن بانوی بزرگوار را می‌نمایاند و از سوی دیگر شاید به جهات سیاسی و فضای حاکم، نمی‌خواهد بنیاد و جایگاه «جامعه» را بنمایاند.
این احتمال به ویژه با تکیه و تأکید بر وجه دوم بعید نمی‌نماید. کلینی رحمه الله دو روایت نقل می‌کند که امام حسین علیه السلام در آستانه شهادت، نگاشته‌ای را به فاطمه علیها السلام سپرد و وی
ص: 58
آن را پس از مدتی به امام زین‌العابدین علیه السلام می‌دهد و چون از آن بزرگوار از چگونگی کتاب سؤال می‌کنند، می‌فرماید: «در آن نیازمندی‌های مردمان است؛ حتی ارش الخدش». این ویژگی دقیقاً وصفی است که مکرر برای «کتاب جامعه» در روایات آمده است.
روایاتی از این دست در بصائر الدرجات
(1) نیز آمده است. این احتمالات دست‌کم روایت را از قلمرو صراحت می‌اندازد و مفهوم آن را به‌اجمال می‌کشاند که دیگر نمی‌شود، برای اثبات مدعا بدان استناد کرد. بدین‌سان توان گفت که «مصحف فاطمه علیها السلام» مشتمل بر احکام و مسائل حلال و حرام نبوده است.

محتوای مصحف‌

اکنون بنگریم که آن مجموعه گرانقدر، مشتمل بر چگونه مسائلی بوده است، و پیک الهی در آن دیدارهای ملکوتی از چه حقایقی با فاطمه اطهر علیها السلام سخن می‌داشته است. پیش‌تر آوردیم که روایات در باب «مصحف فاطمه» در منابع روایی فراوان است و در بسیاری از آن‌ها چگونگی محتوای مصحف گزارش شده است؛ از جمله در حدیثی که در آغاز بحث آوردیم، یعنی «صحیحه» ابوعبیده.


1- بصائرالدرجات، ص 148.

ص: 59
1. جایگاه پدر و آینده فرزندان
در ضمن آن روایت آمده بود:
ویخبرها عن أبیها ومکانه ویخبرها بما یکون بعدها فی ذریتها ....
« [در این گفتگوها جبرئیل از پدر و جایگاهش و از آنچه درباره فرزندان آن حضرت در گذرگاه زمان اتفاق می‌افتد، سخن می‌گفت و گزارش می‌داد.»
(1)
2. رویدادهایی از آینده
در ضمن برخی از روایات آمده است که در آن مجموعه از رویدادهای آینده سخن رفته است و حتی گاهی برخی از امامان علیهم السلام پیشگویی‌های خویش را بدان مستند کرده‌اند. در روایت حماد بن عیسی به نقل از حضرت صادق علیه السلام آمده است که:
... انه لیس فیه شی‌ء من الحلال والحرام ولکن فیه علم ما یکون.
«... در آن از حلال و حرام چیزی نیست، اما مشتمل است بر آگاهی‌های آینده.» (2)


1- الکافی / الاصول ج 1، ص 59- 60؛ بصائرالدرجات، ص 153.
2- الکافی، ج 1، ص 240؛ بصائرالدرجات، ص 157؛ بحارالانوار، ج 26، ص 44؛ الوافی، ج 3، ص 580.

ص: 60
در نقل دیگری آمده است:
ففیه ما یکون من حادث ....
(1)
چنان‌که پیش‌تر آوردیم، امامان علیهم السلام گاه در این موضوع به «مصحف» استناد کرده‌اند؛ از جمله امام صادق علیه السلام درباره ظهور و بروز جریان «زندقه» و ... (2)
3. یادِ پیامبران و اوصیا
از برخی نقل‌ها می‌توان دریافت که مصحف از جمله مشتمل بوده است بر یادکرد پیامبران و اوصیای آن‌ها.
ابن‌شهرآشوب آورده‌است که درباره «محمد بن عبداللَّه بن حسن» از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند، امام علیه السلام فرمودند:
«هیچ «نبی»، «وصی» و «ملکی» نیست جز آن‌که نامش در کتابی با عنوان «مصحف» فاطمه نزد من است و من بدان نگریستم و در ضمن آن‌ها نام «محمد بن عبداللَّه» را ندیدم.» (3)
محمد بن عبداللَّه بن حسن مشهور به «نفس زکیّه» مراد است که به روزگار امام صادق علیه السلام علیه حکومت بنی‌عباس قیام کرد. مردمان را برای بیعت به سویش فراخواند و


1- روضةالواعظین، ج 1، ص 211؛ بحارالانوار، ج 26، ص 18.
2- الکافی، ج 1، ص 241؛ بصائرالدرجات، ص 138.
3- المناقب، ج 3، ص 373؛ بحارالانوار، ج 26، ص 32.

ص: 61
براساس برخی از روایات،
(1) امام صادق علیه السلام را نیز به بیعت دعوت کرد. امام علیه السلام او را از خیزش و رویارویی با حکومت نهی کرد، اما او نپذیرفت. بنابراین بدان روزگار کسانی بودند که برای محمد بن عبداللَّه، جایگاه «وصایت» را باور داشتند و امام علیه السلام با توجه بدان فضا در جواب سؤال‌کننده، بدان‌گونه که گذشت، پاسخ داده‌اند. (2)


1- الکافی، ج 1، ص 358.
2- محمد بن عبداللَّه بن حسن، ملقب به «نفس الزکیه» از چهره‌های والای تشیع و از قائمان به حق، آمران به معروف و ناهیان از منکر بوده است. سید بن طاووس رحمه الله در اقبال به‌تفصیل از بنی حسن علیهم السلام به‌ویژه محمد بن عبداللَّه بن حسن یاد کرده و بر این‌که آن چهره‌های مجاهد در راه خدا و برای احقاق حق قیام می‌کردند و داعیه «امامت» نداشتند، تأکید کرده است. به‌ویژه سخنی روشن و صریح از ابراهیم بن عبداللَّه درباره برادرش «محمد بن عبداللَّه» و داعیه «مهدویت» او آورده و انتساب آن ادعا را تکذیب کرده است. الاقبال، ص 87- 89 علامه امینی رحمه الله نیز با تکیه بر آنچه سید بن طاووس نقل کرده، «نفس زکیه» را ستوده و قیام او را قیامی الهی با تمسک به خدا و رسول تلقی کرده است. الغدیر، ج 3، ص 378 حضرت صادق علیه السلام با علم به ناکامی این قیام، محمد بن عبداللَّه را از فرجام سرخ آن آگاهاند و بدو هشدار داد و پس از شهادت آن بزرگوار و برادرش از آنان به نیکی یاد کرد و آنان را ستود. مقاتل الطالبیین، ص 239 به هر حال موضع امام علیه السلام با توجه به گونه‌گونی نقل‌ها نیازمند بررسی دقیق‌تری است. بررسی تمام نقل‌ها، توجه به اسناد آن‌ها و نیز بررسی متن و چگونگی گزارش و موضع محمد بن عبداللَّه در روزگاری که بر مدینه و مکه چیره بود، به‌روشنی نشانگر آن است که آن بزرگوار «داعی الی الحق» بود و بی‌گمان داعیه «مهدویت» نداشت. نگاه کنید به: انساب الاشراف، ج 1، ص 98 به بعد، تحقیق محقق عالیقدر، حاج شیخ محمدباقر محمودی، پانوشت‌های محقق یادشده در صفحات مختلف کتاب در ضمن یادکرد محمد بن عبداللَّه و قیامش. و نیز محمد کاظمی پوران، قیام‌های شیعه در عصر عباسی، ص 99 به بعد، که بحثی است تفصیلی با نقد و بررسی روایات و نقل‌هایی مختلف و نیز سیرة رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله و اهل‌بیته علیهم السلام، ج 2، ص 304 به بعد؛ موسوعة الامام الصادق علیه السلام، باقر شریف القرشی، ج 7، ص 132 به بعد.

ص: 62
4. یادکرد حاکمان
در روایتی که پیش‌تر آوردیم از جمله آمده است که:
... و اما مصحف فاطمه ففیه مایکون من حادث، و اسماء من یملک الی أن تقوم الساعه ...
(1)
در روایت فضیل بن سکرة از امام صادق علیه السلام نیز همین مضمون آمده است، نهایت امام علیه السلام در آن نقل از «کتاب فاطمه» یاد می‌کند و نه از «مصحف فاطمه» اما آهنگ کلام تقریباً همان آهنگ روایت «مناقب» است که با تکیه بر نفی نام «محمد بن عبداللَّه بن حسن» جزء اوصیا بر وجود نام حاکمان تصریح شده بود. (2)


1- روضةالواعظین، ج 1، ص 211؛ بحارالانوار، ج 2، ص 18.
2- الامامة والتبصره، ص 50 / ص 180، تحقیق جلالی؛ الکافی، ج 1، ص 242؛ علل الشرایع، ص 207؛ الوافی، ج 3، ص 584.

ص: 63
5. وصیت فاطمه علیها السلام
در روایات متعددی از اشتمال «مصحف فاطمه علیها السلام» بر «وصیت» آن بزرگوار یاد شده است. در ضمن روایت سلیمان بن خالد از امام صادق علیه السلام آمده است که:
... ولیخرجوا مصحف فاطمه فان فیه وصیة فاطمه علیها السلام ...
(1)
اکنون بنگریم وصیت چه می‌تواند باشد. در روایات مرتبط با فاطمه اطهر علیها السلام از دو گونه وصیت سخن رفته است. وصیتی مرتبط با چند قطعه باغ و وصیتی سیاسی درباره چگونگی برخورد حاکمیت با آن حضرت و مسائل مرتبط با مراسم تدفین و گویا مراد از وصیت همین‌ها باشد.

وصیت مربوط به باغ‌ها

در روایات متعددی آمده است که فاطمه علیها السلام مکتوبی بر جای نهاده است مشتمل بر وصیت آن بزرگوار. از جمله:
عن أبی بصیر «قال: أبوجعفر علیه السلام: الا أحدثک بوصیة فاطمة علیها السلام؟ قلت بَلی، فأخرج حقاً أو سَفَطاً فأخرج منه کتاباً فقرءَ [ه بسم اللَّه الرحمن الرحیم: هذا ما


1- بصائرالدرجات، ص 157 و 158؛ الکافی، ج 1، ص 241؛ الوافی، ج 3، ص 583؛ مرآت العقول، ج 3، ص 58.

ص: 64
اوصت به فاطمه بنت محمد ...
(1)
ابوبصیر می‌گوید، حضرت باقر علیه السلام گفت: درباره وصیت فاطمه سخنی بگویم؟! گفتم: بلی. آنگاه امام پوستی بیرون و ازمیان آن کتابی برکشید که در آن نوشته بود:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم. این است آنچه بدان وصیت کرده است دختر محمد صلی الله علیه و آله ...
محتوای این وصیت که در روایات به‌اجمال و تفصیل گزارش شده است، چگونگی «تولیت» «باغ‌های هفتگانه» است که پیامبر صلی الله علیه و آله آن‌ها را وقف فاطمه علیها السلام کرده بود. آن حضرت در این وصیت، تولیت آن را به علی علیه السلام و آن‌گاه امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و آن‌گاه فرزند بزرگ از فرزندان اباعبداللَّه الحسین علیه السلام وانهاده است. (2)

وصیت سیاسی‌

پس از پیامبر صلی الله علیه و آله با دگرسانی صحنه سیاست و رقم


1- تهذیب الاحکام، ج 9، ص 169؛ الکافی / الفروع ج 7، ص 48؛ دعائم الاسلام، ج 2، ص 343.
2- منابع پیشین و نیز کافی، ج 7، ص 47، باب صدقات النبی صلی الله علیه و آله و فاطمه والائمه علیهم السلام، ح 1، 5 و 6. و نیز بنگرید به عوالم العلوم، ج 11/ 12 ص 1060 به بعد. محقق عالیقدر کتاب، حضرت آقای موحدی ابطحی، در ضمن مستدرکات کتاب به تفصیل گونه‌های مختلف نقل این وصیت را گزارش کرده است.

ص: 65
خوردن حاکمیت برخلاف آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله با تکیه بر وحی الهی رقم زده بود؛ و به «تنْ‌کشیدن جامه خلافت کسی که آن جامه بدان قامت سخت ناراست بود» فاطمه اطهر علیها السلام برای احقاق «حق خلافت» و «خلافت حق» بپا خاست و در این راه چونان وظیفه‌ای الهی بسی کوشید؛ از آن سوی حاکمان و سیاست‌آفرینانی که حاکمیت را بدان‌گونه که می‌خواستند و اندیشیده بودند، رقم زده بودند با آن «طاهره مطهره» مقابله کردند، به ستیز برخاستند، ستم روا داشتند، بر پیشاروی خانه‌اش خار و خاشاک اندودند و بر درب خانه‌ای‌که هنوز پژواک پیک وحی را به‌روشنی در خود داشت، آتش ریختند. شگفتا که بر این همه دژم‌اندیشی، سیه‌رویی و بی‌پروایی، افتخار هم کردند. فاطمه اطهر علیها السلام که دید در برابر «قوه قاهره» حکومت و منطقِ «اصالت قهر و غلبه» نمی‌تواند کاری کند، و «آب رفته بر جوی باز نمی‌گردد» و به تعبیر بیدارگر و تکان‌دهنده‌اش:
«آنان که روزگاری با عرب درافتاده بودند و رنج کارزار به جان خریده بودند و با امت‌ها به رزم برخاسته با پهلوانان نبرد کرده بودند ... اکنون میراث پدر گرامی زهرا را به تاراج می‌دیدند و خودش را ستم‌روا شده، شمشیر به نیام کرده فریاد دادخواهی زهرای اطهر را پاسخ نمی‌گفتند ... چون خواری با وجودشان سرشته و نیرنگ بر دل‌هایشان چیره
ص: 66
گشته بود ...
(1)»
و به تعبیر مولای متقیان امیرمؤمنان:
«می‌دید که حقی که به من رسیده و از آنِ من است به تاراج رفته، غارت می‌شود، با این همه چونان کسی که بر چشمش خاری بخلد و در گلویش استخوان گیر کند، شکیبایی پیشه کردم.» (2)
باری چون چنین شد، زهرای اطهر علیها السلام نیز چونان همسر مظلوم و بزرگوارش «بعد اللتیا والتی» شکیبایی پیشه کرد، اما برای این‌که آنچه را بر او روا شده است، در کانون پرسش‌ها و جستجوگری هوشمندان قرار دهد، و برای روشن شدن آنچه رخ داده بود، تدبیری اندیشید، و «وصیت» کرد؛ وصیتی هوشمندانه، انگیزاننده، جانسوز، و اندیشه‌برانگیز:
... [خطاب به علی علیه السلام اذا انامت فغسّلنی بیدک و حنطّنی وکفّنی وادفنّی لیلاً ولایشهدنی فلان و فلان ... (3)


1- برداشتی از خطبه عظیم حضرت زهرا علیها السلام در مسجد نبوی. در آنچه آمد، بدون دگرسانی محتوایی ساختار کلام را به اقتضای سخن تغییر داده‌ام.
2- نهج‌البلاغه، خ 3 «خطبه شقشقیه».
3- بحارالانوار، ج 103، ص 185؛ معانی الاخبار، ص 357؛ بحارالانوار، ج 43، ص 159، 182 و 183؛ ج 78، ص 255.

ص: 67
در برخی نقل‌ها آمده است که «ولاتؤذنن رجلین ذکرتهما» و گونه‌های دیگری نیز نقل شده است که محتوای آن‌ها یکسان است و آن تأکید بر انجام مخفیانه و شبانه مراسم «کفن و دفن»! و اعلام عملی انزجار، شکوه و موضع خشم‌آلود از «حاکمیت» و موضع حاکمان و ....
(1)

حجم مصحف‌



1- امیرمؤمنان علی علیه السلام که با دلی آکنده از غم مراسم «کفن و دفن» را در دل شب انجام داد، در پاسخ پرسش کسی که از چرایی خاکسپاری شبانه حضرت زهرا علیها السلام پرسیده بود، بر این نکته تصریح کرده است. امالی صدوق، مجلس 94، ح 9؛ علل الشرایع، ص 185 پژواک این قصه آکنده از غصه با این تدبیر هوشمندانه فاطمه اطهر علیها السلام بگسترد، و چنان شد که در منابع بسیاری از آثار تاریخی ثبت و ضبط گشت و در صفحات تاریخ بر جای ماند؛ از جمله بنگرید به:
الطبقات الکبری، ج 8، ص 29 و 30؛ تاریخ الامم والملوک، ج 3، ص 208؛ صحیح البخاری، ج 5، ص 177؛ صحیح مسلم، ج 3، ص 1380؛ اعلام الوری، ج 1، ص 300 پانوشت محقق از شماری منابع اهل سنت؛ ترتیب الامالی، ج 5، 72 پانوشت محقق از منابع فراوانی از اهل سنت؛ روضة الواعظین، ج 1، ص 153؛ الذریة الطاهره، دولابی، ص 152 و ....
اکنون سزامند چنان می‌دانم که تحلیل و تفسیر و تصویر زیبا، ارجمند و نکته‌آموز و کوتاه زنده‌یاد دکتر علی شریعتی را از چرایی این وصیت بیاورم:
[فاطمه] ... آرام و سبکبار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند
لحظه‌ای گذشت و لحظاتی ...
ناگهان از خانه شیون برخاست
پلک‌هایش را فروبست و چشم‌هایش را به روی محبوبش- که در انتظار او بود- گشود
شمعی از آتش و رنج، در خانه علی خاموش شد
و علی تنها ماند
با کودکانش
از علی خواسته بود. تا او را شب دفن کنند، گورش را کسی نشناسد، آن دو شیخ جنازه‌اش را تشییع نکنند
و علی چنین کرد
اما کسی نمی‌داند که چگونه و هنوز نمی‌داند کجا؛ در خانه‌اش؟ یا در بقیع؟
معلوم نیست.
بر محققان است تا تحقیق کنند؛ اما من که محقق نیستم. دوست نمی‌دارم تحقیق کنم. نمی‌خواهم جای واقعی قبرش را پیدا کنم. مدفن او باید همواره نامعلوم بماند، تا آنچه را که او می‌خواست، معلوم بماند. و او می‌خواست که قبرش را نشناسند، هیچگاه و هیچ‌کس تا همیشه، همه‌کس بپرسند، چرا؟ فاطمه فاطمه است، ص 199- 200؛ قسمتی از آنچه آمد در متن کتاب است و قسمتی در پاورقی متن که هر دو قسمت را در نقل به‌هم آمیختم

ص:68
در برخی از روایات مرتبط با مصحف فاطمه علیها السلام، از حجم آن نیز سخن رفته است. در روایت ابوبصیر که بارها در ضمن این مبحث بدان اشاره شده است، آمده است:
وان عندنا مصحف فاطمة علیها السلام و مایدریهم ما مصحف فاطمة، قال: مصحف فیه مثل قرآنکم
ص: 69
ثلاث مرات، واللَّه مافیه من قرآنکم حرف واحد ...
(1)
در این سخن به‌صراحت حجم آن سه برابر قرآن دانسته شده است. اکنون بیفزاییم که پرسیدنی است که آیا امام علیه السلام در این سخن در پی آن است که حجم فیزیکی آن را دقیقاً مشخص کند؟
«سه برابر» آیا چندی و چونی دقیق آن را نشان می‌دهد؟ آیا در این سخن اشارتی به محتوا و گستره دانش نهفته در آن نیست؟ این عدد کنایه از کثرت نیست؟
هیچ‌گونه قرینه و یا قراینی در روایات برای پاسخ بدین سؤال‌ها نداریم. صراحت سخن درباره حجم آن در سنجش با قرآن به لحاظ کمی است.

مصحف چونان میراثی ماندگار در نزد امامان علیهم السلام‌

از نقل‌های فراوانی توان دریافت که مصحف فاطمه علیها السلام چونان میراثی در نزد امامان علیهم السلام می‌بوده است، و امامان علیهم السلام در هنگامه بدرود زندگی، مصحف را به امام بعدی تحویل می‌دادند. ابوبصیر از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند که فرمود:
ما مات ابوجعفر حتی قبض مصحف فاطمه علیها السلام. (2)
پیش‌تر آوردیم‌که حضرت صادق علیه السلام یک آینده‌نگری


1- بصائرالدرجات، ص 152.
2- بصائرالدرجات، ص 158؛ بحارالانوار، ج 26، ص 47.

ص: 70
را به «مصحف فاطمه علیها السلام» مستند کرده بود، و در نصوص مختلفی، امامان علیهم السلام با تعبیر «عندی» و یا «عندنا»، از آن سخن گفته‌اند که نشانگر وجود آن اثر گرانقدر چونان میراثی در محضر امامان علیهم السلام است. چنین است که حضرت رضا علیه السلام در ضمن شماره نشانه‌های امامت، از جمله فرموده‌اند: ... نزد او «جفر» و «جامعه» است و نیز «مصحف فاطمه».
(1)
بدین‌سان روشن است که اکنون آن صفحات زرین در محضر حضرت حجة بن الحسن العسکری علیه السلام است. این حقیقت در این روایت نیز به روشنی آمده است.
عبدالملک بن اعین می‌گوید:
أرانی ابوجعفر علیه السلام بعض کتب علی علیه السلام ثم قال لی: لا تحاسبی کتب هذه الکتب؟! قلت: أبین الرأی فیها، قال: هات، قلت: علم أن قائمکم یقوم یوماً فأحب أن یعمل بما فیها. قال: صدقت. (2)
«حضرت باقر علیه السلام قسمتی از کتاب‌های علی علیه السلام را به من نشان داد و فرمود: امیرمؤمنان برای چه این‌ها را نوشت؟
گفتم: بسیار واضح است. فرمود: بگو. گفتم: می‌دانست که


1- الخصال، ج 2، ص 528.
2- بصائرالدرجات، ص 162؛ بحارالانوار، ج 26، ص 51؛ اثباة الهداة، ج 3، ص 520.

ص: 71
روزی قائم شما قیام می‌کند؛ خواست مطابق آن‌ها عمل کند. فرمود: راست گفتی.»
علامه عالیقدر، شیعه‌شناس بزرگ، شیخ آقابزرگ تهرانی نوشته‌اند:
«مصحف فاطمه» از جمله میراث امامت نزد پیشوا و مولای ما صاحب‌الزمان علیه السلام است. این حقیقت از طرق متعدد از امامان علیهم السلام در روایات ما گزارش شده است.»
(1)
بدین‌رو «مصحف فاطمه علیها السلام» مجموعه‌ای است آکنده از حقایق الهی که به وسیله پیک ربانّی بر فاطمه اطهر علیها السلام قرائت شده و مولا امیرالمؤمنین علیه السلام آن را نگاشته و پس از خود نزد فرزندان به میراث مانده است.

نگاهی به برخی داوری‌ها درباره مصحف فاطمه علیها السلام‌

اکنون و پیش از آن که به «تکمله» بحث بپردازیم سزامند است از برخی داوری‌های نادرست یاد کنم، با اشاره‌ای به چگونگی آنها، پرداختن به این دو داوری بدانجهت است که هر دو نویسنده دارای آوازه‌ای بلند و جایگاهی شایسته در پژوهش‌اند.
استاد ارجمند جناب آقای پروفسور مدرسی طباطبایی در کتاب بسیار ارجمند و سودمند خود «میراث مکتوب شیعه» ضمن گزارش نقل‌های مختلفِ مرتبط با مصحف که ما دراین مقاله آورده‌ایم، به نکاتی پرداخته مانند اینکه


1- الذریعة، ج 21، 126.

ص: 72
«گویا مصحف مشتمل بر احکام شرعی بوده است» یا مشتمل بر «اندیشه‌های باطنی بوده است» و ... فراتر از این‌همه به نوعی چگونگی و یا چگونگی‌های «مصحف» را چه به لحاظ فیزیکی و چه به لحاظ محتوی ساخته و پرداخته و آن را بسط داده شده نقل و یا نقل‌های کوتاهی دانسته‌اند که راویان چنان کرده‌اند و در نهایت با استناد به نویسنده‌ای معاصر!! بر این باور می‌روند که مصحف «تغییر تکاملی‌فکر وجود یک‌صحیفه به‌یک‌مصحف است و ...»
(1)
نوشته وی مشتمل بر چندین و چند داوری نادرست است اندیشه‌های باطنی یعنی چه؟! دیگر اینکه با تکیه بر یک روایت و باعدم دقت در متن آن، «مصحف» را مشتمل بر احکام دانستن و آنگاه نوشتن که احتمالًا [این روایت موضوع کتاب را بسط داده و مطالبی را که مردم برای انجام وظایف دین‌شان بدان محتاجند از جمله، جزئیات دیات اعضای‌انسانی را در آن جای می‌دهد، چه معنایی دارد! پیشتر روایت یاد شده را آوردیم و گفتیم در آن روایت [روایت حسین بن ابی العلاء] ضمیربه جفر ابیض برمی‌گردد نه مصحف. و از همه شگفت‌انگیزتر داوری پایانی بحث است، یعنی اینکه مصحف صورت تفصیلی حدیث جابر باشد، آوردیم که دستکم سند برخی از احادیث نشانگر اینکه این محتوی به وسیله جبرئیل املاء


1- میراث مکتوب شیعه، 39- 42.

ص: 73
شده و علی علیه السلام در محضر فاطمه علیها السلام نگاشته است، صحیح است، آنگاه چگونه می‌شود مجموعه‌ای بدانسان سترگ را تفصیل یافته «صحیفه‌ای» دانست در حد چند ورق در جهت یاد کردن امامان علیهم السلام و ... بگذریم که برخی از نقل‌های وی از احادیث نیز دقیق نیست.
دیگر یادکنم از داوری استاد بلند آوازه مغربی دکتر محمدعابد جابری، که محققی است شناخته شده و دارای آثاری بسیار و به ویژه با سمت و سویی نقّادانه و به اصطلاح روشنفکرانه. وی در جدیدترین اثرش «مدخل الی القرآن الکریم» از جمله به موضوع «تحریف قرآن» در اندیشه متفکران و عالمان شیعه پرداخته و در ضمن آن از «مصحف فاطمه علیها السلام نیز یاد کرده‌اند.
وی آورده است که: در این بحث از غالیان شیعه یاد می‌کنیم که آنان از محدوده تحریف فراتر رفته و ادّعای نبوت و تلقی وحی کرده‌اند، چرا که پیشوایان شیعه از روزگاران کهن تا امروز از غالیان و اندیشه‌های آنان بیزاری جسته‌اند، بدین سان فقط به مطالبی بسنده می‌کنیم که در مصادر رسمی شیعی موجود است از جمله مطالبی که به شیعه نسبت داده‌اند اینکه برخی از آنان به صراحت مدعی وجود «مصحفی» هستند ویژه فاطمه علیها السلام دختر رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله با عنوان «مصحف فاطمه» اما برخی از مراجع و منابع شیعی «مصحف» به معنای «قرآن» بودن آن را نفی کرده‌اند، و
ص: 74
می‌گویند که «مصحف فاطمه علیها السلام تفسیر برخی از احکام شرعی است به املاء رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله و نگارش امام علی علیه السلام.
(1)
شگفتا حضرت استاد (با اینکه آثار وی نشان می‌دهد که برخی از منابع و آثار شیعی را دیده است)، بدون تأمل و دقت و بدون مراجعه به منابع روایی شیعی، در دو سطر چندین و چند اشتباه مرتکب شده‌اند.
1. هیچ عالم و محدث و مفسر و فقیه شیعی، مصحف فاطمه را، مصحف قرآنی تلقی نکرده است، پس این کدام مرجع رسمی شیعی است که استاد تصریح کرده‌اند که با استناد به آنها سخن خواهند گفت.
2. مصحف فاطمه علیها السلام هرگز مشتمل احکام شرعی و تفسیر آنها نبوده است.
3. مصحف فاطمه علیها السلام املاء سیدنا رسول الله صلی الله علیه و آله! نبوده است بلکه چنانکه گذشت املاء جبرئیل است برای فاطمه علیها السلام و خط علی علیه السلام.
شگفتا استادی بلند پایه چونان دکتر جابری با آن‌همه ادّعایِ آزاداندیشی و شکستن حصارهای مسلکی و مذهبی و داعیه داری «نقد عقل عربی» و با تصریح به نوشتن بر پایه «مراجع رسمی» یک مذهب، در دو سطر چند اشتباه بزرگ مرتکب می‌شود، استاد در ادامه بحث هم درباره تحریف «گاه به میخ‌زده و گاه به نعل» و با اینکه


1- مدخل الی القرآن الکریم، ج 1/ 226.

ص: 75
«البیان» آیت‌اللَّه خویی رضوان اللَّه علیه را در اختیار داشته و از بحث تحریف وی مطلب نقل کرده است، با اینهمه بحث را چنان سامان می‌دهد که گویا شیعه همچنان در بخش مهمی معتقد به تحریف است!!. برخی از نااستواری‌ها و کژنویسی‌ها درباره مصحف فاطمه علیها السلام را در ضمن مقاله آوردیم، بر آن هم یک داوری منصفانه و هوشمندانه را نیز بیفزاییم. آقای عبدالحلیم جندی در کتاب ارجمند خود الإمام جعفر الصادق علیه السلام از «مصحف فاطمه علیها السلام» یاد کرده است و پس از نقد روایتی که در آغاز بحث آوردیم نوشته‌اند: پس این مصحف به معنای اصطلاح ویژه «مصحف» که از آن کتاب الهی مراد می‌شود نیست؛ بلکه قطعاً از مدونات حدیثی آغازین شیعه است.
(1)
واکنون با «تکمله‌ای» بحث‌را به‌پایان می‌بریم. این تکمله‌را از آن‌جهت افزودیم‌که چگونگی‌باور شیعه درباره «مصحف فاطمه علیها السلام» از جمله پرسش از چرایی و چگونگی ارتباط ملائکه با آن بانوی اطهر را برانگیخته است.

تکمله‌

اکنون و در فرجام سخن درباره مصحف فاطمه علیها السلام شایسته است به یکی از «القاب» فاطمه اطهر علیها السلام که از یکسوی به گونه‌ای با بحث ما مرتبط است، و از سویِ دیگر


1- الإمام جعفر الصادق علیه السلام/ 24.

ص: 76
توجیه‌گر و تبیین کننده چرایی و چگونگی وارد شدن جبرئیل بر حضرت زهرا علیها السلام و سخن گفتن با آن بانوی اطهر، بپردازیم. از جمله القاب والای فاطمه اطهر علیها السلام لقب «محدثه» است. حضرت صادق علیه السلام درباره این «منقبت» والای آن بزرگوار فرموده است:
فاطمة بنت رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله کانت محدّثة ولم تکن نبیّة، انّما سمیت فاطمة محدثة لأن الملائکة کانت تهبَط من السماء فتُنادیها- کما تنادی مریم بنت عمران ....
«فاطمه دختر رسول‌خدا «محدثه» بود نه پیامبر. فاطمه را از این رو «محدثه» نامیده‌اند که فرشتگان از آسمان بر او نازل می‌شدند و با او- همان‌گونه که با مریم بنت عمران گفت‌وگو داشتند- سخن می‌گفتند ...».
(1)
حضرت صادق علیه السلام بر پایه این روایت، از یکسوی آن حضرت را به این «منقبت والا» می‌ستاید و از سوی دیگر این عنوان را تفسیر می‌کند. این تفسیر از «محدث»، یعنی این‌که، «محدَّث»، «سخنِ پیک الهی را می‌شنود و او را نمی‌بیند» در روایات بسیاری با الفاظ مختلف آمده است؛ به مثل:


1- علل الشرایع، ج 2، ص 182؛ بحارالانوار، ج 43، ص 78؛ الاختصاص، ص 329.

ص: 77
المحدث الذی یسمع الصوت ولا یری شیئاً.
(1)
المحدث فهو الذی یسمع کلام الملک فیحدثه من غیر أن یراه ... (2)
المحدث الذی یسمع کلام الملائکة وحدیثهم ولا یری شیئاً بل ینقر فی أذنه و ینکت فی قلبه. (3)
باهمین‌تصویراز «محدث» درروایات‌بسیاری امامان علیهم السلام و اوصیاء رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله و حتی برخی از نیک‌کرداران پاکنهاد، مانند سلمان «محدث» دانسته شده‌اند. (4) عالمان


1- بصائرالدرجات، ص 369 و 370.
2- همان، ص 371.
3- همان، ص 368؛ و نیز بنگرید: الکافی الاصول، ج 1، ص 176، 177، 243؛ بصائرالدرجات، ص 322، 374- 368؛ الاختصاص، ص 328، 329؛ بحارالانوار، ج 11، ص 41؛ ج 26، ص 74- 82.
4- بنگرید به: الکافی الاصول، ج 1، ص 176، 243؛ الاختصاص، ص 328، 329؛ بصائرالدرجات، ص 328، 319، 372؛ الخصال، ج 2، ص 476؛ معانی الاخبار، ص 102؛ الغیبه نعمانی، ص 60؛ بحارالانوار، ج 25، ص 77؛ ج 26، ص 66، 72، 74؛ ج 36، ص 272، 383، 393 ... محدث بودن سلمان را بنگرید در امالی الطوسی، ص 407، ح 814، ترتیب الأمالی، ج 2، ص 497، ح 1008، و بصائر الدرجات، ص 322، ح 4، الخرائج والجرائح، ج 2، ص. 830 کشی نیز مطالب نشانگر این حقیقت را آورده است. یکجا با عنوان: «... وکان سلمان محدثاً»، اختیار معرفة الرجال، ص 12، شماره 27 و در مورد با عنوان «... یبعث اللَّه الیه ملکاً ینقر فی أذنه یقول سمیت و سمیت»، اختیار معرفةالرجال، ج 1، ص 62- 63، ح 36.

ص: 78
اهل سنت نیز از یکسوی وجود «محدث» در فرهنگ اسلامی را پذیرفته‌اند و از سوی دیگر همین تصویری را که برای «محدث» از روایات شیعی آورده‌ایم در منابع تفسیری و روایی آورده‌اند. بنابراین عنوان «محدث»- برخلاف آنچه برخی از فاضلان اهل سنت پنداشته و یا کوشیده‌اند بر پندارها بدهند
(1)- چیزی نیست که شیعه آن را ساخته و پرداخته و پیشوایانشان را بدان ستوده باشند. باور به این عنوان در میان مذاهب اسلامی همگانی بوده و روایات و نصوص آن نیز در منابع فریقین آمده است. علامه امینی در این باره نوشته‌اند:
«دانشمندان شیعه وسنی همگی قائل به وجود «محدث» در اسلام می‌باشند و معتقدند که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله یقیناً بشری «محدث» (الهام‌گیرنده و گوش فرادهنده به حدیث فرشتگان) باید وجود داشته باشد؛ انسانی که تمام گفتار و کردارش مطابق فرامین الهی و مورد تصدیق و تصویب خدایی است. هم صحبت و هم‌راز چنین فردی، آن فرشته‌ای است که واسطه فیض از جانب خداست و شخص محدث آنچه دستور می‌گیرد با کمال فرمان‌پذیری به آن عمل می‌کند. اعتقاد شیعیان این است که ائمه اطهار همگی «محدث» می‌باشند، دانشمندان سنی نیز قائلند بر این که بعد


1- الصراع بین الاسلام والوثنیة، ج 1، ص 1؛ ج 2، ص 35 به نقل از: الغدیر، ج 5، ص 79.

ص: 79
از پیامبر صلی الله علیه و آله بشری محدث باید وجود داشته باشد، تا فرشتگان با او حدیث گویند و از جانب خدای تعالی راه‌های حق و باطل را به او نشان دهند.»
(1)
آوردیم که این باور در منابع فریقین آمده است.
بدین‌سان سخن عالمان اهل سنت نیز مستند است بر روایاتی چند که از جمله در صحاح آن‌ها آمده است؛ از جمله بخاری گزارش می‌کند:
قال النبی: لقد کان فیمن کان قبلکم من بنی‌اسرائیل رجال یُکلمون مِن غیر أن یکونوا أنبیا. فإن یکن من امتی منهم احد فعمر. (2)
همگون با این نقل را مسلم چنین آورده است:
عن النبی: قد کان فی الأسم قبلکم محدثون، فان یکن فی امتی منهم احد فانّ عمر بن الخطاب منهم. (3)
آن‌گاه مسلم خود از قول ابن‌وهب نقل می‌کند که در تفسیر «محدثون» گفته است:


1- فاطمه زهرا علیها السلام، ص 224- 225.
2- صحیح البخاری، ج 5، ص 77- 78. کتاب المناقب، باب مناقب عمر ابن الخطاب
3- صحیح مسلم، ج 4، ص 44، ح 2398.

ص: 80
تفسیر محدثون، ملهمون.
و قسطلانی در شرح خود بر بخاری نوشته است:
«محدثون» یعنی این‌که راستی بر زبان آن‌ها جاری می‌شود، بدون این‌که «نبی» باشند.
(1) از خطابی آورده است که: یعنی چیزی بر دل او [محدث افکنده می‌شود؛ بدان‌سان که گویا با او سخن گفته شده است ...». (2)


1- ارشاد الساری، ج 7، ص 482.
2- روایت با مضمونی که آوردیم در منابع اهل سنت بسیار است و آنچه را از مسلم نقل کردیم، به گفته ابن‌جوزی «متفق علیه» است صفة الصفوة، ج 1، ص 177 ابوجعفر طحاوی نیز این روایت را با طرق مختلفی گزارش کرده است و آنگاه گفته است: «عمر رض با الهام سخن می‌گفت» و برای این‌که نمونه‌ای از «ملهَمات» وی را گزارش کند، از انس بن مالک روایت کرده است که عمر بن الخطاب گفت، خداوند در مواردی براساس اندیشه من آیه فرستاد / آنچه از آن عالمان اهل سنت به موافقات عمر یاد کرده‌اند از جمله این‌که روزی به پیامبر گفتم بر زنان تو نیکان و بدان وارد می‌شوند. شایسته است آنان را به پوشش امر کنی. پس از آن آیه «حجاب» نازل شد .... مشکل الآثار، ج 2، ص 257
شگفتا از «دوستی خاله خرسه» آنان که چنین مناقبی را برای عمر ساخته‌اند، چه اندیشیده‌اند؟! به گفته علامه امینی اگر این‌گونه بافته‌ها «الهام الهی باشد» باید فاتحه اسلام را خواند. شایسته بود عالمان اهل سنت از سَرِ خرد این‌گونه سخن‌ها را بر عمر انکار می‌کردند؛ سخنانی که جایگاه نبوت را فرومی‌افکند و کرامت رسالت را می‌شکند و بر رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله طعن وارد می‌کند و ... الغدیر، ج 5، ص 69- 70

ص: 81
قرطبی نیز در تفسیرش به مناسبت قرائتی منسوب به ابن‌عباس در تفسیر «محدث» نوشته است:
«محدث» (به فتح دال) یعنی «مُلهَم» آن‌که به درستی و راستی گمان می‌برد؛ آن‌که در جانش حق به گونه الهام و مکاشفه از ملأ اعلی القا می‌شود، یا راستی و درستی بر زبانش جاری می‌شود، یا ملائکه بدون این‌که پیامبر باشد، با او سخن می‌گویند یا چون سخن می‌گوید و اندیشه‌ای ابراز می‌دارد، درست است و استوار، که گویا آن سخن بدو عرضه شده است و در جانش از عالم ملکوت الهام شده است ... این جایگاه کرامتی است که خداوند آن را بر بندگان صالحش کرامت می‌کند؛ منزلتی است والا از منزلت‌های اولیای الهی.»
(1)
با توجه و تکیه به آنچه آمد و همگنان آن‌ها است که علامه امینی رحمه الله در اثر جاویدانش «الغدیر» نوشته است:
«امت اسلامی در این‌که در این امت مانند امت‌های پیشین مردمانی خواهند بود «محدَّث» یک داستانند. و بر این حقیقت آنچه از پیامبر صلی الله علیه و آله در «صحاح» و «مسانید» فریقین وارد شده است، گواهی است روشن.» (2)
سخن قرطبی را پیش‌تر آوردیم، که براساس تفسیر وی این جایگاه کرامتی است الهی، که خداوند آن را به


1- الجامع لأحکام القرآن، ج 2، ص 53.
2- الغدیر، ج 5، ص 67.

ص: 82
نیک‌نهادان و پاک‌دلان و پیراسته‌جانان کرامت می‌کند. از این روی با نگاهی گذرا در منابع رجالی اهل سنت کسان بسیاری را توان یافت که «محدث» تلقی شده‌اند؛ مانند عمران بن حصین خزاعی (م 52)
(1)، ابوالمعالی الصالح (م 427) (2) و .... با این همه آیا آن‌گونه کسان که، با تکیه به روایاتی با محتوایی که یاد شد، به شیعه نسبت‌های ناروا می‌دهند و همه‌جا می‌پراکنند که آنان بر این باورند که به امامانشان و ... وحی می‌شود. آیا از نصوص یاد شده در منابع خود خبر ندارند؟! و از مصادیقی که عالمانشان برای «محدث» برشمرده‌اند، آگاهی ندارند؟! اگر چنین باشد، آیا این‌گونه کسان می‌دانند که افترا می‌بندند؛ نه به یک تن و تنی چند از عالمان، بلکه بر جریانی ناب در تفکر اسلامی؟
علامه امینی رحمه الله پس از بحثی ارجمند در این زمینه نوشته‌اند:
«در میان این امت، مردمانی بوده‌اند «محدث»، چنان‌که در میان امت‌های پیشین بوده‌اند. امیرمؤمنان، فرزندانش پیشوایان پاک عالمان محدث بوده‌اند و پیامبر نبوده‌اند. این جایگاه ویژه آنان و ویژه منصب امامت آن‌ها نبوده و نیست، بلکه صدیقه طاهره- کریمه نبی اعظم- «محدثه»


1- الطبقات، ج 4، ص 288؛ الاصابه، ج 4، ص 585؛ اسد الغابه، ج 4، ص 269.
2- صفوة الصفوه، ج 2، ص 280؛ المنتظم، ج 17، ص 82.

ص: 83
بود، سلمان فارسی «محدث» بود. باری، تمام امامان علیهم السلام از عترت طاهره محدث بودند. اما هر محدثی امام نیست، و «محدث» آگاه به اموری است که حقایق بدو براساس آنچه راه‌هایش در روایات آمده است، الهام می‌شود. این است آنچه شیعه بدان باور دارد و نه جز آن. و این است آنچه در نصوص فریقین درباره «محدث» آمده است، بدون اختلاف در میان مذاهب اسلامی و بدون این‌که شیعه در این باره سخنی برخلاف آنچه دیگران بر آن باور دارند، گفته باشد.»
(1)
علامه عالیقدر آن‌گاه از سر سوز و درد، سخنان عبداللَّه قصیمی را یاد می‌کند، با تأکید بر کذب محض بودن آنچه او گفته است و آن‌گاه بحث را- چونان که در همه بحث‌ها شیوه اوست- با این آیت الهی فرجام می‌دهد: (2)


1- همان، ص 77.
2- علامه امینی رحمه الله در ضمن نقد و رد برخی از سخنان عالمان اهل سنت درباره مناقب مولا علیه السلام و اثبات آن مناقب و فضایل بر پایه منابع اهل سنت و پیراستن آن عناوین و مناقب از پندارهای ناروا و نشان دادن چهره اصیل باورهای شیعی، از «محدث» بودن امامان علیهم السلام نیز بحث کرده است که بحثی است ژرف و سرشار از استناد الغدیر، ج 5، ص 67- 80 که در ضمن آن روایات مرتبط با «محدثه» بودن حضرت زهرا علیها السلام را نیز آورده است. آن بزرگوار در ضمن گفتاری درباره فضایل و مناقب حضرت زهرا علیها السلام از جمله درباره «محدثه» بودن آن بانوی اطهر نیز سخن گفته‌اند. این گفتار با تنظیم، تحقیق و تعلیق بسیار گسترده و سودمند فرزند ارجمند آن بزرگوار آقای محمد امینی نشر یافته است. آقای امینی در استوارسازی مطالب پدر بزرگوارشان و مستندسازی گفتار وی به شایستگی تلاش کرده‌اند. منابع بسیاری را دیده‌اند و روایات فراوانی را آورده و یا منابع و مصادر آن‌ها را نشان داده‌اند. شکراللَّه مساعیه. ر. ک: علامه امینی، فاطمه زهرا علیها السلام، مقدمه، پاورقی و تعلیقات از محمد امینی، ص 223- 237.

ص: 84
«إِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْکاذِبُونَ».
(1)
دامن سخن را درباره «مصحف فاطمه علیها السلام» برمی‌چینیم، و از خداوند متعال برای فهم شخصیت والای معصومان علیهم السلام و درک ابعاد آموزه‌های آن عزیزان، و زندگی بر پایه «سنت» آنان که «صراط الهی است» توفیق می‌طلبیم.

فهرست منابع‌



1- نحل/ 105.

ص:85
1. نهج البلاغه.
2. بصائر الدرجات فی المقامات و فضائل أهل البیت علیهم السلام، للعلّامة شیخ القمیین أبی‌جعفر محمّد بن صفّار (290 م) قدم له وعلّق علیه وصحّحه: الحاج میرزا «محسن کوچه باغی»، بی‌نا، بی‌تا.
3. الکافی، ثقةالاسلام ابی‌جعفر محمّد بن یعقوب بن اسحاق الکلینی الرازی رحمه الله، صحّحه وعلّق علیه علی اکبر الغفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، الطبعة الثالثة، 1388.
4. عوالم العلوم والمعارف والأحوال من الآیات والأخبار والاقوال، فی أحوال سیّدة النساء فاطمة الزهراء، (ج 11) للمحدّث الکبیر المتتبّع الخبیر الشیخ عبدالحی البحرانی الاصفهانی ومستدرکاتها، للسیّد محمّد باقر بن المرتضی الموسوی الموحّد الأبطحی الاصفهانی، تحقیق و نشر: مؤسسة الإمام المهدی علیه السلام، الطبعة الرابعة، 1425.
5. اعیان الشیعه، للعلّامة السیّد محسن الأمین، بیروت، مطبعة الانصاف، الطبعة الثالثه، بی‌تا.
6. مأساة الزهراء علیها السلام، شبهات و ردود، سماحة العلّامة المحقّق السیّد جعفر مرتضی العاملی، بیروت، دار السیرة، الطبعة الأولی، 1417.
7. حوار مع فضل الله حول الزهراء، السیّدهاشم الهاشمی، دار الهدی
ص: 86
للطباعة والنشر، بی‌جا، الطبعة الثانیة.
8. آیینه پژوهش، ویژه نقد کتاب، کتاب‌شناسی و اطلاع رسانی در حوزه فرهنگ اسلامی (دو ماهنامه) مدیر مسؤول: محمّدجعفر گیلانی، سردبیر: محمّدعلی مهدوی‌راد.
9. میراث مکتوب شیعه، از سه قرن نخستین شیعه، دکتر سیّد حسین مدرسی طباطبایی، ترجمه: سیّدعلی قرائی، رسول جعفریان، قم، کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران، 1383.
10. مرآت العقول فی شرح أخبار آل الرسول، العلّامة شیخ الاسلام المولی محمّدباقر المجلسی، اخراج و مقابلة و تصحیح: السیّدهاشم الرسولی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، الطبعة الثانیة، 1394.
11. رجال النجاشی، الشیخ الجلیل ابوالعباس احمد بن علی بن احمد بن العباس، التحقیق: السیّد موسی الشبیری الزنجانی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، الطبعة الأولی، 1407.
12. هدایة المحدثین الی طریقة المحمدین، محمد امین بن محمد علی الکاظمی، تحقیق: السید محمد الرجایی، منشورات مکتبة آیة اللَّه العظمی المرعشی النجفی، قم، 1405.
13. رجال الطوسی، شیخ الطائفة ابی جعفر محمد بن حسن الطوسی، حقّقه و علّق علیه و قدّم له العلامة الکبیر السید محمد صادق آل‌بحرالعلوم، المطبعة و المکتبة الحیدریة، نجف، 1381 ه. ق.
(:- تحقیق: جوادالقیومی، مؤسسة النشر الإسلامی، قم 1415.
14. منتهی المقال فی احوال الرجال، الرجالی الخبیر أبی علی الحائری، الشیخ محمد بن اسماعیل المازندرانی، تحقیق: مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث، قم، 1416.
15. الفهرست، شیخ الطائفة الإمامیة، أبی جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی، به‌کوشش محمود رامیار، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه مشهد، 1351.
(:- صحّحه و علّق علیه، العلامة السید محمد صادق
ص: 87
آل‌بحرالعلوم، المکتبة الرضویة، نجف، بی‌تا.
16. صحیفه نور، مجموعه رهنمودهای حضرت امام خمینی قدس سره، چاپ دوم، سازمان اسناد و مدارک انقلاب اسلامی، تهران، 1370.
17. العین، لأبی عبد الرحمن الخلیل بن احمد الفراهیدی، تحقیق:
الدکتور مهدی المخزومی، الدکتور ابراهیم السامرائی، قم، منشورات دارالهجری، 1405.
18. الصحاح: تاج اللغه و صحاح العربیه، اسماعیل بن حماد جوهری، تحقیق: احمد عبد الغفور، عطّار، قاهره، 1376، بیروت، دارالعلم للملائین، 1407.
19. لسان العرب، الإمام العلّامة ابن منظور، نسقه و علّق علیه: علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، الطبعة الأولی، 1408.
20. المعجم الوسیط، ابراهیم أنیس، محمد خلف الی احمد و ... (افست) دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، الطبعة الرابعة، 1412.
21. البرهان فی علوم القرآن، للإمام بدرالدین محمد بن عبد اللَّه الزرکشی، تحقیق: الدکتور یوسف عبد الرحمن المرعشلی و ... بیروت دارالمعرفة، الطبعة الأولی، 1410.
22. المصاحف، ابوبکر عبد اللَّه بن ابی داود السجستانی، بیروت، دارالکتب العلمیة.
23. الطبقات الکبری، لابن سعد، بیروت، دارصادر، بی‌تا.
24. تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، للحافظ المتقن جمال الدین أبی الحجاج یوسف المزی، حققه و ضبط نصّه و علّق علیه، الدکتور بشار عواد معروف، بیروت، مؤسسة الرسالة، الطبعة الثانیة، 1405.
25. تقیید العلم، ابوبکر احمد بن علی بن ثابت الخطیب البغدادی، صدّره و حققه و علق علیه: یوسف العش، نشرته دار احیاء السنة النبویة، الطبعة الثانیة، 1947.
26. مصادر الشعر الجاهلی و قیمتها التاریخیّه، ناصرالدین الأسد، بیروت، دارالجبل، الطبعة السابعة، 1988 م.
ص: 88
27. الصراع بین الوثنیة و الإسلام، عبد اللَّه بن علی القصیمی، الطبعة الثانیة، دارالکتب، 1427 بی‌جا.
28. الحیوان، أبی‌عثمان عمر وبن بحر الجاحظ، تحقیق و شرح:
عبدالسلام هارون، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
29. دلائل الإمامة، للمحدث الشیخ ابی جعفر محمد بن جریر بن‌رستم الطبری الصغیر من اعلام القرن الخامس الهجری، تحقیق: قسم الدراسات الإسلامیة، مؤسسة البعثة، قم، 1413.
30. الرجال، لابن الغضائری، احمد بن الحسین بن عبید اللَّه بن ابراهیم ابی‌الحسین الواسطی البغدادی، تحقیق: السید محمدرضا الحسینی الجلالی، قم، دارالحدیث، 1380.
31. معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، للإمام الأکبر زعیم الحوزات العلمیة، السید ابوالقاسم الموسوی الخوئی، طهران، الطبعة الخامسة، 1413.
32. فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفی، الحاج الشیخ احمد الرحمانی الهمدانی، طهران، نشر المرضیة، الطبعة الثانیة، 1372.
33. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار أئمة الأطهار، العلم العلّامة الشیخ محمد باقر المجلسی، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403.
34. کتاب الوافی، للمحدث الفاضل و الحکیم العارف الکامل محمد محسن المشتهر بالفیض الکاشانی التحقیق و التصحیح: ضیاء الدین الحسینی العلّامة، مکتبة الإمام أمیرالمؤمنین علی علیه السلام العامّة، اصفهانی.
35. مصابیح الأنوار لحلّ مشکلات، لعبداللَّه شبّر، تحقیق: السید علی نجل السیّد محمد، قم، مکتبة بصیرتی، بی‌تا.
36. علل الشرایع، الشیخ الصدوق، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الأولی.
37. تفسیر الثقلین، للعلّامة الشیخ عبد علی بن جمعة العروسی الحویزی، تحقیق: السید علی عاشور، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی،
ص: 89
الطبعة الأولی، 1422.
38. مستدرک سفینة البحار، الشیخ علی النمازی الشاهرودی، طهران، مؤسسة البعثة، الطبعة الأولی، 1410.
39. تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، السید شرف الدین علی الحسینی، الإستَرآبادی النجفی، تحقیق: مدرسة الإمام المهدی علیه السلام، قم، الطبعة الأولی، 1407.
40. نقد الرجال، الرجال المحقق، السید مصطفی بن الحسین الحسینی التفرشی، تحقیق: مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، قم، الطبعة الأولی، 1418.
41. قاموس الرجال، العلّامة المحقق آیت اللَّه العظمی الشیخ محمد تقی التستری، تحقیق ونشر، مؤسسة النشر الإسلامی، قم، الطبعة الأولی، 1410.
42. أصول مذهب الشیعة الإمامیّة الإثنی عشریّة، ناصربن عبداللَّه بن علی الغفاری، الطبعة الثانیة، 1415.
43. سلامة القرآن من التحریف وتفنید الاقتراءات، علی الشیعة الإمامیّة، الدکتور فتح‌اللَّه المحمّدی، تهران، نشر مشعر، 1382.
44. الإمام الصادق، حیاته وعصره، آراؤه الفقهیّه، الإمام محمّد ابوزهرة، القاهرة، دار الفکر العربی، 1425.
45. الإمام زید، حیاته و عصره، آرائه الفقهیّة، الإمام محمّدابوزهرة، القاهرة، دارالفکر العربی، 1425.
46. رسالة الإسلام، مجلّة اسلامیة، عالمیة، تصدرعن دار التقریب بین المذاهب الإسلامیة، القاهرة، السنة الثانیة.
47. مع ابی زهرة فی کتاب الإمام الصادق، عبدالحی السبیتی، بی‌تا، بی‌جا.
48. دفاع عن الکافی، ثامر هاشم حبیب العمیدی، مرکز الغدیر الدراسات الإسلامیة، قم، 1416.
49. دراسات فی الحدیث و المحدّثین، هاشم معروف الحسنی، بیروت،
ص: 90
دارالتعارف للمطبوعات، الطبعة الثانیه، 1398.
50. تدوین السنة الشریفة، بدایته المبکر فی عهد الرسول و مصیرته فی عهود الخلفاء الی نهایة القرن الأوّل، السید محمدرضا الحسینی الجلالی، قم، مکتب الاعلام الإسلامی، 1413
51. الزهراء القدوة، آیة اللَّه العظمی السید محمّد حسین فضل اللَّه، اعداد و تنسیق، حسین أحمد الخشن، دار الملاک، 1421.
52. فاطمة الزهراء من المهد الی اللحد، السید محمد کاظم القزوینی، قم، 1414.
53. حقیقة مصحف فاطمة عند الشیعة، اکرم برکات العاملی، بیروت، دارالصفوة، 1418، الطبعة الأولی.
54. حقیقة الجفر عند الشیعة الإمامیة عند الشیعة، اکرم برکات العاملی، بیروت، دار الصفوة، الطبعة الأولی، 1416.
55. روضة الواعظین، محمد بن القتال النیسابوری، به تصحیح: حسین الأعلمی، مؤسسة الأعلمی، بیروت، بی‌تا.
56. مناقب آل أبی‌طالب، أبی‌جعفر محمد بن علی بن شهر آشوب السروی المازندرانی، بیروت، دار الأضواء، الطبعة الثانیة، 1412.
57. الغدیر فی الکتاب والسنة والأدب، العلّامة الشیخ عبد الحسین أحمد الأمینی النجفی، تحقیق: مرکز الغدیرالدراسات الإسلامیة، قم، الطبعة الثانیة، 1414.
58. مقاتل الطالبین، لأبی الفرج الإصفهانی، شرح و تحقیق: السید احمد صقر، قم، منشورات الرضی (افست)، 1414.
59. الإقبال بالأعمال الحسنیة فیما یعمل مرة فی السنة، رضی‌الدین علی بن موسی بن جعفر بن طاووس، تحقیق: جواد القیومی الإصفهانی، قم، المکتب الإعلامی الإسلامی، الطبعة الثانیة، 1418.
60. أنساب الأشراف، النسّابة والمؤرخ الشهیر احمد بن یحیی بن جابر البلاذری، حققه و علّق علیه، الشیخ محمد باقر المحمودی، مجمع احیاء الثقافة الإسلامیة، قم، الطبعة الثانیة، 1419.
ص: 91
61. موسوعة الإمام الصادق، باقر شریف القرشی، بیروت، دار الأضواء، الطبعة الأولی، 1413.
62. الإمامة والتبصرة، الإمام أبی الحسن علی بن الحسین بن موسی ابن بابویه القمی، حققه و قدّم له، السید محمدرضا الحسینی، بیروت، مؤسسة آل‌البیت علیهم السلام، لإحیاء التراث، 1407.
63. قیام‌های شیعه در عصر عباسی، محمد کاظمی پوران، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، 1380.
64. سیرة رسول اللَّه واهل بیته، لجنة التألیف، مؤسسة البلاغ، المعاونیة الثقافیة للمجمع العالمی، لأهل البیت علیهم السلام، الطبعة الأولی، طهران، 1414.
65. تهذیب الأحکام، لشیخ الطائفة، أبی‌جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی، صحّحه و علّق علیه، علی اکبر الغفاری، تهران، مکتبة الصدوق، 1417.
66. دعائم الإسلام، ابی‌حنیفة النعمان بن محمد التمیمی، تحقیق:
آصف بن علی اصغر فیضی، مصر، دارالمعارف، الطبعة الثانیة، بی‌تا.
67. معانی الأخبار، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی، تصحیح: علی اکبر الغفاری، قم، مؤسسة النشر الإسلامی، 1361.
68. الأمالی، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی، تحقیق: قسم الدراسات الإسلامیة، مؤسسة البعثة، قم.
69. تاریخ الطبری (تاریخ الأمم والملوک) لأبی جعفر محمد بن جریر الطبری، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، الطبعة الثانیة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
70. صحیح البخاری، ابی‌عبد اللَّه محمد بن اسماعیل البخاری الجعفی، تحقیق: مصطفی دیب البغا، دمشق، دار ابن کثیر، الطبعة الرابعة، 1410.
71. صحیح مسلم، ابی الحسین مسلم بن الحجاج القشیری النیشابوری، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت، دارالفکر، الطبعة الثانیة،
ص: 92
1398.
72. ترتیب الأمالی، (ترتیب موضوعی لأمالی المشایخ الثلاثة: الصدوق و المفید و الطوسی)، تألیف: محمد جواد المحمودی، مؤسسة المعارف الإسلامیة، قم، الطبعة الأولی، 1420.
73. الذریة الطاهرة النبویة، أبو بشر محمد بن احمد بن حماد الدولابی، تحقیق: سعد المبارک الحسن، الکویت: الدار السلفیة، الطبعة الأولی، 1407.
74. فاطمه، فاطمه است، دکتر علی شریعتی، رسالت قلم، تهران، بی‌تا.
75. الخصال، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی المعروف بالشیخ الصدوق، تحقیق: علی اکبر الغفاری، قم، مؤسسة النشر الإسلامی، 1403.
76. اثبات الهداة، محمد بن الحسن الحرّ العاملی، قم، المطبعة العلمیة، بی‌تا.
77. الذریعة الی تصانیف الشیعة، العلّامة الشیخ آقا بزرگ الطهرانی، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، بی‌تا.
78. مدخل إلی القرآن الکریم، محمد عابد الجابری، مرکز دراسات الوحدة العربیة، بیروت، الطبعة الأولی، 2006.
79. الإمام جعفر الصادق، عبدالحلیم الجندی، تحقیق: احمد جاسم المالکی، المجمع العالمی للتقریب بین المذاهب الإسلامیة، الطبعة الأولی، 1424.
80. الاختصاص (المنسوب الی الشیخ المفید) محمد بن محمّد بن النعمان العکبری البغدادی، صحّحه وعلّق علیه علی اکبر الغفاری، قم، مؤسسة النشر الإسلامی، بی‌تا.
81. الأمالی، ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی، تحقیق: قسم الدراسات الإسلامیه، مؤسسة البعثة، قم، دار الثقافة، 1414.
82. اختیار معرفة الرجال المعروف برجال الکشی، لشیخ الطائفة الإمامیّة، أبی‌جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی، صحّحه وعلق
ص: 93
علیه، حسن المصطفوی، مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، 1348.
83. الخرائج والجرائح، للفقیه المحدّث و المفسّر الکبیر، قطب الدین الراوندی، فی اعلام النبی والأئمه علیهم السلام، تحقیق و نشر، مؤسسة الإمام المهدی، قم، 1409.
84. الغیب، الشیخ الأجل ابی‌زینب محمد بن ابراهیم النعمانی، تحقیق:
علی اکبر الغفاری، مکتبة الصدوق، طهران، بی‌تا.
85. الأربعین، محمد باقر المجلسی، تصحیح: محمد حسن التفرشی، دارالکتب العلمیه و اسماعیلیان، قم.
86. صفوة الصفوة، لأبی الفرج جمال الدین، عبد الرحمن بن علی بن محمد المعروف بابن الجوزی، تحقیق: محمد هارون، دارالفکر، بیروت، الطبعة الأولی، 1413.
87. مشکل الآثار، لأبی جعفر أحمد بن محمد الأزدی الحجری الطحاوی، دارصادر، بیروت، بی‌تا.
88. الجامع لأحکام القرآن، محمد بن احمد قرطبی، تحقیق: هشام سمیر البخاری، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1416.
89. المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، لأبی الفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد ابن الجوزی، دراسة و تحقیق: محمد عبدالقادر عطا، مصطفی عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1412.
90. فاطمه زهراء، علّامه امینی، مقدّمه و پاورقی و تعلیقات از: محمد امینی نجفی، انتشارات استقلال، تهران، ناصر خسرو، 1376.
}